علم یا ثروت

معلم، شاگرد را صدا زد تا انشاء‌اش را درباره علم بهتر است یا ثروت بخواند. پسر با صدایی لرزان گفت: ننوشتیم آقا..! پس از تنبیه شدن با خط کش چوبی، او در گوشه کلاس ایستاده بود و در حالی که دست‌های قرمز و باد کرده‌اش را به هم می‌مالید، زیر لب می‌گفت: آری! ثروت بهتر است چون می‌توانستم دفتری بخرم و بنویسم « علم بهتر است..! »

نوشته شده در موضوع : داستان. ۱۸ نظر »

طرح‌هایی بر دیواره‌ی غار

یکی از بلاگرهای مورد علاقه نویسنده وبلاگ کاهو سکنجبین بود که اسمش رو به طرح‌هایی بر روی دیواره‌ی غار تغییر داده. جدیدا کتابی منتشر کرده به همین اسم وبلاگش که شامل مجموعه شعرهایی هست که می‌تونید امثال اونو تو وبلاگش بخونید. البته من هنوز کتاب رو تهیه نکردم و نمی‌تونم کاملا مطمئن درباره کتاب نظر بدم ولی با توجه به شناختی که از نویسنده‌اش دارم مطمئن هستم کتاب خوبی خواهد بود. خلاصه اگر از این قبیل نوشته‌ها خوش‌تون میاد توصیه می‌کنم کتاب رو تهیه کنید.

در زیر یکی از شعرهای این کتاب رو ‌می‌بینید:

لبه‌ی پرتگاه


لبت،

لبه‌ی پرتگاه،

آن‌جا که باید بگیرم…

یا

پرت شوم.

از سایت آدینه بوک می‌تونید کتاب رو بصورت آنلاین خریداری کنید.

پ.ن: توضیحات بیشتر از زبان خود نویسنده.

نوشته شده در موضوع : روزمرگی. بدون نظر »

جوخه اعدام

قهرمان مردم روبروی جوخه اعدام ده نفره ایستاده بود؛

با اعلام فرمانده، صدای ده شلیک شنیده شد…

اما تنها یک تیر به او اصابت کرده بود..!

نوشته شده در موضوع : داستان. ۳۷ نظر »

جهان سوم

جهان سوم جایی‌ست که زنده  بودن یک اتفاق است، نه مُردن..!

نوشته شده در موضوع : مردم و اجتماع. ۳۵ نظر »

مرده پرست

خدا اگر مُرده بود، تو ایران بیشتر پرستش می‌شد..!


نوشته شده در موضوع : مردم و اجتماع. ۳۵ نظر »

پول و دیگر هیچ

خوشبختی شاید پول‌دار بودن نباشه،

ولی قطعا، بدبختی همون بی‌پولیه..!

نوشته شده در موضوع : روزمرگی. ۳۷ نظر »

روزی که داد بر باد

تو تقویم نگاه می‌کنم، روز «دولتی شدن صنعت نفت» رو پیدا نمی‌کنم..!

نوشته شده در موضوع : روزمرگی. ۳۷ نظر »

مقدسات را کنار نگذارید، چون مادر مقدس است

مردان پیامبر شدند؛

و زنان مادر؛

قداست پیامبران را توانسته‌اند به زیر سوال ببرند؛

ولی قداست مادران را هرگز..!

نوشته شده در موضوع : مریخی‌ها و ونوسی‌ها. ۳۶ نظر »

حسرت

Hasrat

پ.ن: یه سری از نقاشی‌های قدیمیم رو پیدا کردم که شاید به مرور بذارم‌شون اینجا.

نوشته شده در موضوع : کاریکاتور. ۴۲ نظر »

حلاج

انقدر با خدا صمیمی شد که داداش صداش می‌کرد؛

دارش زدند..!

نوشته شده در موضوع : روزمرگی. ۳۸ نظر »

خدا کسی است که به آدم نزدیک‌تر باشد

خدا آدم و حوا را به زمین فرستاد. تنها که شد به شیطان گفت: بیا توبه‌ات را قبول می‌کنم.

شیطان گفت: نمی‌خواهم! به زمین می‌روم و بر انسان خدایی می‌کنم..!

نوشته شده در موضوع : روزمرگی. ۴۵ نظر »

شیخ خاموش ۲

دهان مگشود جز برای طعام..!

نوشته شده در موضوع : روزمرگی. ۳۲ نظر »

شیخ خاموش

معروف بود به کم حرفی؛

همیشه اعتقاد داشت باید درباره خوبی‌ها حرف زد..!

نوشته شده در موضوع : روزمرگی. ۴۵ نظر »

ضعف دشمن، قدرت توست

تمام گوسفندان به مرور توسط گرگ‌ها دریده شده بودند و از گله تنها یک برّه باقی مانده بود در مقابل گله‌ای گرگ. برّه تصمیم گرفت خود را از ترس و واهمه رها کند و تسلیم شود. به مقابل گله گرگ‌ها رفت…

گرگ‌های گرسنه می‌دانستند دیگر گوسفندی وجود ندارد  و نیز می‌دانستند که این برّه تنها به اندازه سیر شدن یکی از آنهاست. به همین خاطر با دیدن برّه به جان هم افتادند و همدیگر را کشتند. نزاع آنقدر سنگین بود که هیچ گرگی زنده از آن بیرون نیامد و برّه به زندگی خود ادامه داد..!

نوشته شده در موضوع : داستان. ۳۲ نظر »

دوربین جدید برای شناسایی اغتشاش‌گران

focus

شنیده‌ها حاکی‌ست که شرکت سونی دوربینی به مقامات ایرانی فروخته است که قابلیت تشخیص چهره اغتشاش‌گران را داراست! فعلا شرکت سونی واکنشی به این خبر نشان نداده است.

پ.ن: عکس داخل دوربین متعلق به اینجاست.

نوشته شده در موضوع : روزمرگی. ۳۶ نظر »

هنرمند بعد از ۵۷

۱۱۲

ریش که نتراشید، از شما هنرمند می‌تراشند..!

نوشته شده در موضوع : روزمرگی. ۲۹ نظر »

نیمه پر لیوان

شده‌ایم مثل لیوان؛

سیر هم که باشیم باز دهانمان باز است..!

نوشته شده در موضوع : روزمرگی. ۳۱ نظر »

این چنین مردمی هستیم

از اول ماه رمضان پدرم از ساعت ۶ به بعد خلقیاتش عوض می‌شود، یعنی چیزی شبیه به کلیسا در قرون وسطی ! نباید از چهارمتریش رد شوم، به پر و پاچه‌ام می‌پیچید و من را که بر خلاف قدم، کوتاه‌ترین دیوار را در خانواده دارم مورد عنایت قرار می‌دهد..

پدر گرامی را ویار حلیم در برگرفته بود – خب آدم روزه‌دار است دیگر ویار می‌کند گاهی- خوشبختانه روزه قدرت لگد زدن را موقتا از او گرفته و تنها با طعنه و لحن صدا مرا به زور برای خرید حلیم به بیرون هدایت می‌کند و غرهای من نیز هیچ شفقتی در دلش ظاهر نمی‌کند و مادر هم جای حمایت، لیست خریدش را بارم می‌کند.

آقای حلیم‌فروش کسب و کارش گویا خوب است آنقدر که صف بسته می‌شود جلوی مغازه‌اش. خدا را شکر قیمت حلیم همان کیلویی دو هزار تومان پارسال ثابت مانده ولی در عوض همان دو رشته گوشت پارسال هم در آن نخواهیم دید! سه هزار تومان را می‌دهم می‌گویم همه‌اش را حلیم بده، ظرف یکبار مصرفش را بر می‌دارد و پُرش می‌کند و یک ثانیه‌ای روی ترازو می‌گذارد و بر میدارد و اندازه دو قاشق به آن حلیم اضافه می‌کند و تحویل می‌دهد.

سر راه به بقالی محل می‌رسم می‌روم برای لیست خرید مادر. لیست را به آقای فروشنده می‌دهم تا خودش جمع و جورش کند. من هم از فرصت استفاده می‌کنم و ظرف حلیم را روی ترازو می‌گذارم، ترازو تقریبا عدد ۱ کیلو و ۲۵۰ گرم را نشان می‌دهد در حالی که باید ۱ کیلو و ۵۰۰ گرم را نشان دهد و این یعنی آقای حلیم فروش ۲۵۰ گرم حلیم معادل چهارصد تومان در پاچه بنده فرو نموده‌اند. با خودم فکر می‌کنم فرصت خوبی است تا عقده‌های ناشی از گیرهای پدر را بر سر آقای حلیم فروش خالی کنم! به آقای بقال می‌گویم لیست اینجا باشد می‌روم و برمی‌گردم.

به حلیم فروشی می‌رسم، همچنان صف است، این‌بار بدون نوبت به جلو می‌روم و می‌گویم: آقا شما به من ۴۰۰ تومان کم حلیم داده‌اید! آقای حلیم فروش عصبانی می‌شود من هم ابروهایم را در هم می‌کشم تا در نظرش کم نیاورم، – حیف بزرگ شده‌ام و باید خودم فحش بدهم! بچه که بودم اینجور مواقع پدر را بر سر صحنه حاضر می‌کردم تا زحمت فحش را او بکشد – کار به فحش نمی‌کشد، گویی آقای حلیم فروش هم روزه هستند و عذر شرعی دارند برای فحش دادن! از سیبیلش می‌شد فهمید که زیر بار دوباره وزن کردن حلیم نخواهد رفت، برای همین تمام بگو مگوها به جایی نمی‌رسد و در آخر آقای حلیم فروش با عصبانیت می‌گوید چقدر داده‌ای؟ می‌گویم سه هزار تومان، ظرف حلیم را بر می‌دارد و همان مبلغ را از دخل بیرون آورده و به سویم پرتاب می‌کند و می‌گوید خوش‌ آمدی.. پولم را بر می‌دارم و از صف بیرون می‌آیم. به جز من هیچ‌کس از صف بیرون نمی‌آید و آقایی که پشت سر من بود دست در جیبش می‌کند و می‌گوید: لطفا یک کیلو…

نوشته شده در موضوع : روزمرگی. ۷۳ نظر »

تفنگت را زمین بگذار

با هر تیری که خطا می‌رود، یک زندگی ادامه می‌یابد..!

پ.ن: دوست دارم برم به اون زمان که تعداد فشنگ‌ها از تعداد انسان‌ها کمتر بود..

نوشته شده در موضوع : روزمرگی. ۵۲ نظر »

شب قدر

پارسال کم گفتم، امسال بیشتر خواهم گفت:

الغوث الغوث خلصنا من المحمود یا رب..!

نوشته شده در موضوع : وقایع و مناسبات. ۶۰ نظر »