سری در سرها

سرش در آسمان‌هاست؛

شرف را زیر پایش گذاشته..!

نوشته شده در موضوع : روزمرگی. ۱۸ نظر »

تصحیح

روی دیوار به رنگ سبز نوشته شده بود: زنده باد آزادی…

ضربدری با رنگ سیاه روی کلمه آزادی زده شده بود و بعد از آن کلمه جمهوری اسلامی نوشته شده بود..!

نوشته شده در موضوع : مردم و اجتماع. ۲۹ نظر »

ازدیاد جمعیت

اعدام نکنید، بگذارید جمعیت زیاد شود..!

نوشته شده در موضوع : مردم و اجتماع. ۱۳ نظر »

مجسمه‌ آزادی

پروانه که هیچ، حتی پشه‌ها هم اطراف آتش مشعل مجسمه آزادی پرواز نمی‌کنند..!

پ.ن: قبلا گفته بودم:  با این همه محدودیت هیچ ککی مجسمه آزادی رو نمی‌گزه چون جنسش از سنگه!

نوشته شده در موضوع : روزمرگی. ۳ نظر »

پسری که پرنده‌ها رو دوست داشت

ظرف آب رو هر روز می‌ذاشتم پشت‌بوم؛

فرداش که حتی یه قطره هم آب تو ظرف نمونده بود با خوشحالی به مادرم می‌گفتم: تمام آب رو پرنده‌ها خوردن..! و مادرم فقط لبخند می‌زد؛

اون موقع نمی‌دونستم تبخیر یعنی چی.

نوشته شده در موضوع : روزمرگی. ۴۲ نظر »

تو هم می‌میری

شاید «مرگ بر…» گفتن‌ها کسی را کشته باشد؛

ولی با «زنده باد…» گفتن‌ها کسی جاودانه نشده است!

نوشته شده در موضوع : روزمرگی. ۲۸ نظر »

خلقت

و ما انسان را نیافریدیم مگر به قصد آزمون و خطا..!

نوشته شده در موضوع : انسان و خدا. ۱۷ نظر »

سیم خاردار

انسان در اسارت بدنیا می‌آید؛
در اسارت زندگی می‌کند؛
و در اسارت می‌میمیرد؛
تنها فاصله از سیم خاردار است که به او توهم آزادی می‌دهد..!

نوشته شده در موضوع : مردم و اجتماع. ۲۵ نظر »

وحدت

ما مسلمون‌ها موجودات عجیبی هستیم،

مثلا همین شیعه و سنی، روی کلیه ادیان اتفاق نظر داریم و اختلافی وجود نداره ولی تو دین خودمون کلی اختلاف داریم!

بهتر نیست دینی رو انتخاب کنیم که همگی روش اتفاق نظر داشته باشیم؟

نوشته شده در موضوع : روزمرگی. ۴۶ نظر »

این به اون در

اگر خانوم‌ها محترم‌تر هستند، پس آقایون هم برابرتر هستند..!

نوشته شده در موضوع : مریخی‌ها و ونوسی‌ها. ۲۲ نظر »

حق تقدم

خدا اول حوا رو انداخت بیرون بعد آدم رو، این شد که خانوما مقدم‌ شدن..!

نوشته شده در موضوع : مریخی‌ها و ونوسی‌ها. ۲۷ نظر »

شهر هنوز نفس می‌کشد

پونصد تومن به صاحب دکه داد و گفت: پنج نخ سیگار…

{زن گدایی از پشت رد می‌شد و کمک می‌خواست}

یه نگاه به زن انداخت و به صاحب دکه گفت: اقا چهار نخ بده… و صد تومن باقی‌ مونده رو داد به اون زن..!

پ.ن: دیدن بعضی چیزها به آدم می‌چسبه حسابی، مثل این.

نوشته شده در موضوع : مردم و اجتماع. ۲۴ نظر »

خطرناکه حسن

پیمان خلع لباس روحانیون

پ.ن: پیمان خلع سلاح هسته‌ای

نوشته شده در موضوع : روزمرگی. ۱۴ نظر »

سوال و جواب

خدا از ادیسون پرسید: ای بنده بگو در جهان چه کردی؟

ادیسون گفت: من الکتریسیته را اختراع کردم، که با آن خانه‌ها روشن شد، کارخانه‌ها بخاطر برق بوجود آمدند، مردم غذایشان را با آن گرم می‌کردند و…

خدا گفت: ای بنده! بگو ببینم رسانه ملی هم از طریق الکتریسیته بوجود آمد؟

ادیسون سرش را پایین انداخت و خود مسیر جهنم را در پیش گرفت..!

نوشته شده در موضوع : روزمرگی. ۴۷ نظر »

حبیب

بزن باران که از خدا هیچی نمونده، اصلا ببار ای برف سنگین بر مزارش..!

نوشته شده در موضوع : انسان و خدا. ۳۹ نظر »

سگ دو

پنجاه سال بی‌امان می‌دوی، لحظه‌ای صبر می‌کنی تا نفست کمی چاق شود که ناگهان زندگی از تو جلو می‌زند..!

نوشته شده در موضوع : روزمرگی. ۱۹ نظر »

۳۵ متر جا

صاحب‌خونه اثاث‌های مرد رو ریخته بود تو کوچه؛

مرد به همه می‌گفت برای خونه تکونی اثاث‌ها رو اوردیم بیرون…

نوشته شده در موضوع : مردم و اجتماع. ۲۶ نظر »

کار مضاعف کنید!

در پی نام‌گذاری سال ۸۹ به سال کار مضاعف، ساعات شبانه روز از ۲۴ ساعت به ۲۵ ساعت خواهد رسید..!

نوشته شده در موضوع : وقایع و مناسبات. ۲۱ نظر »

سلطان

شیری در جنگل نبود؛

حیوانات به خوبی و خوشی در کنار هم زندگی می‌کردند..!

نوشته شده در موضوع : روزمرگی. ۵۳ نظر »

خاله زنک

خدایا! چطور باهات درددل کنم؛

وقتی که می‌بینم قضیه یوسف و زلیخا رو فوری تو کتابت نوشتی تا همه بخونن!؟

نوشته شده در موضوع : انسان و خدا. ۳۹ نظر »