هر پستی که مینویسیم نمیدانیم آخرین پستمان خواهد بود یا نه..!
نه از لحاظ مرگ؛
از لحاظ بستن اینترنت!
عادت کردهایم در انتهای خبر سقوط هواپیما، نقطه بگذاریم نه علامت تعجب!
پ.ن: وزیری در زیر درختی نشسته بود و تأمل میکرد که ناگهان طیارهای جلوی پایش به زمین افتاد. فیالفور رخت بر بست و به صدا و سیما روان گشت و با شعف از کشف نیروی جاذبه سخن گفت..!
فیلتر شدم، این یعنی از الان به بعد مجوز آزادی بیان دارم..!
خوشحالم :)
فیلتر شدم، این یعنی مجوز آزادی بیان
خوشحالم J
پ.ن: خودتون خواستید.
در پی نامگذاری سال ۸۹ به سال کار مضاعف، ساعات شبانه روز از ۲۴ ساعت به ۲۵ ساعت خواهد رسید..!
ضحاک در دماوند کوه به زنجیر است و هر شب تلاش میکند تا زنجیرها را باز کند ولی با بانگ اولین خروس زنجیرها از دوباره سفت میشوند.
اما گویی تمام خروسهای ایران زمین را سر بریدهاند..!
پارسال کم گفتم، امسال بیشتر خواهم گفت:
الغوث الغوث خلصنا من المحمود یا رب..!
روبروی دکه روزنامه فروشی میایستم، تیترهای روزنامهها را با چشم ورق میزنم. این بار از خواندن تیترها عصبانی نمیشوم! هیچ خبری از خبری که دوست داشتم با فونت ۷۲ روی روزنامهها باشد نیست. میگویم شاید روزه بر چشمهایم اثر گذاشته دوباره نگاه میکنم باز هم خبری نیست. سراغ مجلهها میروم از صفحات تبلیغ سس گوجه و قلمچی و اپیلاسیون به سرعت رد میشوم و به صفحه طالعبینی میرسم و یک راست به قسمت متولدین شهریور میروم، این بار هم به طالع بینی ایمان نمیآورم چرا که اگر حقیقت داشت حداقل در ستون متولدین شهریور یکی از مجلات مینوشت: امروز تولد شماست. خوش باشید..!
سرم را بالا میگیرم نگاه فحش آلود صاحب دکه را میبینم، در دلم به صاحب دکه میگویم چرا تو را به جرم نشر اکاذیب زندانی نمیکنند، با این روزنامههایت!؟ مجله را سر جایش میگذارم، ژست ۲۶ سالهها را میگیرم و به سمت خانه حرکت میکنم…
تقریبا پارسال همچین موقعی بود که درباره مسائل جلوگیری از انتقال آرشیو از بلاگفا به سایر سرویسها نوشتیم. که متاسفانه مدیران بلاگفا هیچ اهمیتی به نوشته بلاگرها ندادن و تمام راههای انتقال آرشیو را بستند (گویا با این روش هنوز امکان انتقال هست). و امسال هم خدمتی دیگر از بلاگفا : پاک کردن وبلاگهایی که سیاسی مینویسند و یا حرف رفتن از بلاگفا میزنند!
علیرضا شیرازی در آخرین پستش با عنوان :” اینترنت ایرانی در این روزها ، دغدغه ها و پاسخها” با این جمله شروع میکند:
“ماه گذشته زمان سختی برای اینترنت ایرانی بود”
شاید تنها جمله درست این پست همین باشد! من یک سوال دارم دغدغه یک بلاگر چیست؟ فرض کنیم میخواهیم برویم در وبلاگمان و پست جدیدی بنویسم، یوزرنیم و پسورد را وارد میکنیم ولی متوجه میشویم نوشتهای قرمز رنگ ظاهر میشود، این بار شما را مشترک گرامی خطاب نکردند! بلکه فقط به این جمله بسنده شده :
“وبلاگ شما به دلایلی چون عدم رعایت قوانین سایت غیرفعال شده است”
شما که این نوشتهها را میخونید اگر بلاگ دارید به خوبی درک میکنید با دیدن این جمله چه حسی به شما دست میدهد! و اگر بلاگ ندارید فرض کنید قسمتی از هارد شما فرمت شود و تمام خاطرات چند سالهتان از بین برود…!
متاسفانه این عمل بدون هیچ اخطار و تذکر قبلی انجام میگیرد و به شما حتی امکان داشتن یک کپی یا بکاپ از نوشته ها را از شما سلب میکند. اینجاست که علیرضای شیرازی احساس میکند دایهی مهربانتر از مادر است و عنوان میکند با نوشتن این جملات :
” بسیاری از نویسندگان غیر فنی وبلاگهای سیاسی و خبری از آن اطلاع دارند و شاید دیده باشد که وبلاگ یا پست خاصی پس از پیگرد حقوقی نویسنده وبلاگ توسط نویسنده وبلاگ حذف می شود تا با حذف محتوا از هزینه حقوقی و قضائی کاسته شود.”
یعنی ما وبلاگ شما را پاک کردیم چون دلمان برایتان سوخته است و خواستیم جرم شما بیش از این سنگین نشود..! یعنی شمایی که وبلاگ مینویسید و مطلبی هر چند ادبیاتی تند مطرح میکنید از عواقب احتمالی نوشتههاتون بیخبر هستید..! یعنی چیزی شبیه به اصلاح قانون مطبوعات…! یعنی چیزی شبیه کش گوگل وجود ندارد! و این در حالیست که در قوانین سایت بلاگفا به این اشاره نشده که اگر شما انتقاد تند بکنید وبلاگ شما پاک خواهد شد! و تنها توهین به اشخاص سیاسی ذکر شده..! گفتن اینکه من زیر فشار هستم مشکلی نیست، و خیلی راحت میتوان یک بکاپ از وبلاگ به صاحب آن ارسال شود و با یک معذرت خواهی وبلاگش پاک شود! با یک زندانی محکوم به مرگ هم چنین کاری نمیکنند که شبانه بیایند در سلول و بدون آنکه حکم خودش را بداند، بر دارش کنند..! گویا متصدیانی که ادعای پیشبرد فرهنگ را دارند خود را ولی نعمت دیگر بلاگرها میدانند و هر کاری که بخواهند انجام میدهند.
و در آخر قهرمان ما پست خودش رو با این جمله تموم میکند :
” شخصا امیدوارم و آرزومندم که هرگز با هیچ وبلاگ نویس و فعال اینترنتی به خاطر اظهار نظر و عقیده اش برخورد نشود.”
این جملهای بود که باعث شد این پست را بنویسم، دیروز (سهشنبه) در فرندفید مشغول خواندن بودم که فیدی از علیرضا شیرازی دیدم و که از مایکروسافت انتقاد کرده بود، کامنتی به این مضمون برایش گذاشتم : دلیل اصلی اینکه مایکروسافت همچنان به راه خودش ادامه میده بخاطر نداشتن سیاستهایی مثل سیاستهای بلاگفا است. البته در جای دیگر هم با عنوان دیکتاتور خطابش کردم. چند ساعت بعد متوجه شدم همین شخصی که آرزومند بود بخاطر اظهار نظر با کسی برخورد نشود،من و کسانی که از کامنت من حمایت کرده بودند را بلاک کرده تا دیگر فیدهایش را نبینیم!! آیا کامنت من مستحق بلاک شدن بود!؟ این دیگر صحبت از قانون کشور نیست! این یک قانون شخصی است که هر کسی انتقادی کرد باید بلاک شود و تنها موافقین من در کنارم باشند….
بلاگفا و مشکلی که همچنان ادامه دارد
آقای شیرازی خدمت میکنی یا حکومت؟
برای استانهای قزوین و زنجان آسمانی صاف و آفتابی همراه با سقوط هواپیما خواهیم داشت و بقیه مناطق کشور هم که گل و بلبل است..!
پ.ن: نماینده صنف آهن و فلزات استان قزوین اعلام نمود فردا به شکرانه بارش آهن از آسمان نماز شکر در بازار آهن این استان به امامت حاج آقا لولهچی اقامه خواهد شد.
حق دادنی نیست؛
همینطور گرفتنی..!
حق خوردنی است و برای بقا مفید است..!!
گفتن: احمدینژاد خوب رید به موسوی.
گفتم: تو این چهارسال به یه کشور رید! میرحسین که جای خود داره..!
اگه خدا انتخاب پیامبرهاش رو میگذاشت به اختیار مردم؛
هیچ کاندیدای معصومی بعد از انتخابات باقی نمیموند..!
احمدینژاد: ملت ایران شما از ساعت چند تلویزیون رو روشن کردید؟ ۵؟ ۶؟ ۷؟ ۸؟ ۹؟ یه ربع به ۱۰؟ خسته که نیستید؟ کی خسته است؟ یه دست و یه هورا به افتخار خودتون…
نیمی از کسانی که به نمایشگاه کتاب میروند خرج خوراکشان از خریدشان بیشتر میشود..!
بهار، ای معشوقهی سه ماههی بیوفای من..!
—
آغوشم را برای بهار گشودم، گشت ارشاد در آن نزدیکی بود، آمد و ما را برد..!
—
پنجره را باز گذاشتم تا بهار به داخل بیاید، و آمد. اما ناگهان مادر از در اتاق وارد شد و آبروریزی شد..!
خرگوش به آدمبرفی یک جا کلیدی پشمالو هدیه داد..
فردای آن روز حیوانات جنگل، خرگوش را بخاطر نداشتن دم مسخره میکردند!
مرتبط: اینجا

دنبال چه میگردی؟ رنگ خاک کربلا یا خون حسین؟ بیراهه آمدهای..
پ.ن: شاید قرار بود عنوان این پست پوستر باشد.