من رفتم سربازی..
و زندگی برای شما جریان دارد..!
این آدم بزرگا همشون مثل هم فکر میکنن..
این فرمانده مثل بابام و داییم، فکر میکنه که میتونه منو آدم کنه..!
مخم دیگه کار نمیکنه..!
مثل اینکه کافورهایی که خوردم وظیفه شون رو خوب انجام دادن..!
پ.ن: کلی ایهام دارد..!
هر کی به من میرسه میگه اااااا چقدر لاغر شدی..!!!
به نظرم تا حالا به این فکر نکردن که وقتی پوست پرتقال رو بکنن پرتقال لاغر میشه..!
چقدر سخته وقتی آدم یه روز میاد مرخصی! فقط میتونم به متکام برسم..!
شما که جای خود دارید..!
اونایی که رفتن سربازی باید بدونن که:
یه همتختی خوب از یه همبستر خوب هم بهتره..!
من اگه فمنیست میشدم، در راستای برابری زن و مرد تمام انرژِیم رو میذاشتم رو این دو مورد :
زنها هم باید تشریف ببرن سربازی..
کلمه زنان رو از جمله ” …زنان و کودکان کشته شدند…” حذف میکردم..!
اونایی که سربازی نرفتن و میگن: ایشالا زود تموم میشه..
میدونن معنیش این میشه که ایشالا زودتر نوبت ما هم بشه..!؟
یادش بخیر اون زمان که متکای من استهلاکش از همه وسایل خونه بیشتر بود..!
دلم واقعا میسوزه براتون که سربازهایی مثل ما مسئولیت دفاع از شما رو به عهده دارن!
با این وضعیت اگه مدرسه موشها به ایران حمله کنه دو روزه تهران رو میگیره!!!
- اون پسره رو دیدی تو اسایشگاه یک؟
+ کدوم رو میگی؟
- بابا همون که کچله دیگه..!!!!
- سربازی چطوره؟
+ سخته..! اما خدا رو شکر! چون میتونست خیلی سخت تر از این هم باشه!
- مثلا؟
+ مثلا اینکه یه دقیقه دیرتر برگه مرخصیم رو امضا کنن..!
یه چیزی رو این هفته فهمیدم!
بیشتر از کامپیوتر و اینترنت به مامانم اعتیاد دارم..!
هیچی نمیدونم هیچی..
فقط از کتابهای دست مردم فهمیدم که باید نمایشگاه کتاب شروع شده باشه..!
کاری ندارم به اینکه دخترها چه جوری زن میشن..!
اما براستی که پسر ها با سربازی رفتن مرد میشن..!!
یه چیزی روی دیوار آسایشگاه ما نوشته شده که خیلی بهش نگاه میکنم..!
نوشته : چهار روز دیگه..
به کلمه “دیگه” توجه نمایید!
هی هی! قرار شد که فردا اعزام بشم به جای امروز..!
میدونید مثل چی میمونه!؟
مثل اون پنج دقیقه ای که صبح ها بعد زنگ ساعت میخوابین..!