
دوران اینا زودتر از چیزی که فکر میکردم تموم شد..
باتشکر از اهالی محترم شهرک دانشگاه، سرویسهای ایران خودرو، موبایلم که هر روز کلی زور میزد برای بیدار کردنم،
و تشکر ویژه از خانواده محترم رجبی!!

دوران اینا زودتر از چیزی که فکر میکردم تموم شد..
باتشکر از اهالی محترم شهرک دانشگاه، سرویسهای ایران خودرو، موبایلم که هر روز کلی زور میزد برای بیدار کردنم،
و تشکر ویژه از خانواده محترم رجبی!!
اگر به اون دنیا اعتقاد ندارید،
لااقل به دنیای اونور سیم خاردارها اعتقاد داشته باشید..!
سربازی فرصتیه تا بفهمی رویای پلیس شدن چه کابوسی بوده..!
هه! الکی توطئه نکنید و خوانندگان دختر این وبلاگ رو نپرونید..!
انگار اینجا رو نخوندید!!
پ.ن: در قاموس سربازی، بابا شدن یعنی رسیدن به سالگرد شروع خدمت و کسانی که در یکسالگی شما تازه به خدمت میرن پسران شما هستند!
اگه سال دیگه همین موقع اینجا رو بخونید
احتمالا اینجا با یه پست درباره پایان خدمت آپ شده..!
حاضرم قسم بخورم حضرت نوح خیلی بیشتر از ۱ جفت خر سوار کشتیش کرد..!
فردا افسر نگهبان آشپز خونه ام..
یعنی یه چی تو مایه های یانگوم اینا..!
خب! آموزشی هم تموم شد..
دلم میخواد تموم این دو ماه رو بالا بیارم..!
و سعی میکنم که دلم برای این حالت تهوع زیاد تنگ نشه..!
پ.ن : این حالت تهوع مثل حالت تهوعی که به خاطرش مدرسه نمیرفتی میمونه..!
بابام میگه: از وقتی که رفتی سربازی هر سربازی رو که تو خیابون میبینم سوارش میکنم..!
با این حساب بابام یکی از طرفدارهای به سربازی رفتن دخترهاست..!
این آدمیزاد ۴۸ ساعت بی خوابی و تشنگی رو میتونه تحمل کنه اما دو ساعت دستشویی رو نمیتونه تحمل کنه..!
تو سربازی فقط یه چی یاد میگیری که بعدها بتونی ازش پول در بیاری..!
اونم واکس زدنه..!
از اول خدمت تا حالا تعداد ساعتهایی که نگهبانی دادم از تعداد ساعتهایی که تو خونه بودم بیشتره..!
حس خوبی نیست وقتی که ببینی مامانت اینا دارن حاضر میشن که برن عروسی دختر داییت و تو داری حاضر میشی که بری پادگان..!
پشت در دستشویی ها و یا رو دیوارهای پادگان دنیایی است به مراتب جذاب تر از بلاگستان!
دارم معتادش میشم..
فرق من با یه سگ اینه که وقتی عصبانی میشم پاچه نمیگیرم و فقط پارس میکنم..
درست مثل فرق من با فرمانده مون..!
زندگی مثل یه هلو میمونه و آدم مثل هسته اش..!
و زندگی سرباز یه هلوی هسته جداست..!!