رفتن

یکی بود یکی نبود.

یکی رفت، یکی موند؛

اونی که موند پا نداشت که موند..

نوشته شده در موضوع : روزمرگی. ۵ نظر »

آزادی

نخ، بادبادک را اسیر نمی‌کند؛

نخ، اوج بادبادک را تضمین می‌کند..

نوشته شده در موضوع : روزمرگی. بدون نظر »

شکم

پس از هبوط آدم به زمین، یک ساعت گریه کرد سپس رو به حوا کرد و گفت: ناهار چی داریم؟

نوشته شده در موضوع : روزمرگی. ۳ نظر »

دل سوخته

اولین داغش، روز تولدش، هم اسم و هم‌سن من است. پرستار برادر ۲۶ ساله‌اش که دیابت ذره ذره او را آب می‌کرد بود. در حالی که سنگینی نوزادی در شکم داشت  سنگینی دیگری بر دوشش نشست و آن داغ کوچک‌ترین برادرش بود..

۱۲ سال بعد، این بار مادرش را از دست داد. این دو غم آنقدر داغ بودند که همه چیز را در خود حل می‌کردند و او هر چه گریست، اشک‌هایش نتوانستند این داغ را سرد کنند و در نهایت قرنیه چشمانش شرو ع به از بین رفتن کردند تا کار به عمل پیوند قرنیه رسید.. بعد از مادرش هیچ‌گاه زندگیش مانند سابق نشد حتی با تولد اولین نوه‌اش و خاطرات گذشته‌اش را از کنار پدرش می‌جست و سعی می‌کرد مانند مادرش بتواند غم‌خوار پدرش و دو خواهر و دو برادر کوچک‌ترش باشد..

۱۱ سال بعد از مادرش، کاملا یتیم شد و هفت ماه‌ بعد هنوز چشمانش برای پدرش خیس بود و شوک یتیمی برطرف نشده بود که برای دومین بار کوچکترین برادرش را از دست داد..

امروز ۲۹ سال از اولین داغش می‌گذرد و او گویی در همان ۲۹ سال پیش گیر کرده است و بدون توجه به وضعیت چشمانش مثل روز اول گریه می‌کند و محال است پنجشنبه‌ای شود و او برای تک‌تک عزیزانش اشک نریزد برای همین قرار گذاشته‌ایم که دیگر کسی حق مردن ندارد و من می‌دانم این یعنی چه….

اما امروز در روز تولدش باز هم شمع‌های تولدش را با اشک‌هایش خاموش می‌کند و این بار علاوه بر آن داغ‌ها، غم دیگری برای مصطفای دیگری دارد و آن غم منم، حال و روز من..

..تولدت مبارک مادرم..

نوشته شده در موضوع : روزمرگی. ۱۰ نظر »

رفتم، رفتی، نماند کسی

تقصیر ما نیست.

از بچگی خوب یاد گرفته‌ایم رفتن را صرف کنیم..!

نوشته شده در موضوع : روزمرگی. یک نظر »

گاماس گاماس

همه چیز کم کم اتفاق می‌افته؛

این تویی که یهو متوجه میشی..!

نوشته شده در موضوع : روزمرگی. بدون نظر »

بها

همیشه می‌گفت(م): یک تار مویت را با دنیا عوض نمی‌کنم..

به چند تار مویش فروخته شدم..

ارزان فروخته نشدم.

نوشته شده در موضوع : روزمرگی. ۴ نظر »

سراب رویا

آنچه که آدمی را بعد از مواجهه با سراب آزار می‌دهد، مسافت طی شده بخاطر هیچ است.

.

نوشته شده در موضوع : روزمرگی. ۲ نظر »

تبر

آخرین درخت صدای تق‌تق را از پای خود می‌شنید..

نوشته شده در موضوع : روزمرگی. یک نظر »

شدن ملول

آدم‌های خوب هنوز هستن؛

فقط ما نمی‌بینیم‌شون، مثل اجنه؛

فقط رفتن تو قصه‌ها دارن زندگی می‌کنن..

نوشته شده در موضوع : روزمرگی. یک نظر »

انتظار

چشم به راه از پشت شیشه؛

و شیشه همیشه بخار آلود از آه …

نوشته شده در موضوع : روزمرگی. ۲ نظر »

شانس

آدم بد شانس اگر قرار باشد شانس بیاورد و یک گونی سکه طلا از آسمان برایش بیفتد؛

حتما می‌افتد روی سرش و می‌میرد!

نوشته شده در موضوع : روزمرگی. ۶ نظر »

فقر خدا را هم می‌شکند

هیزم‌شکن پولی نداشت درختی هم نمانده بود. به شهر رفت بت بزرگ را شکست و به بازار برد و فروخت..!

نوشته شده در موضوع : انسان و خدا، روزمرگی. یک نظر »

زمان سرمایه است

آدم اگر پول نداشته باشد می‌تواند زمان هزینه کند.

مثل همین زمانی که برای خواندن این پست هزینه‌ کردید..!

نوشته شده در موضوع : روزمرگی. بدون نظر »

اعترفات نهان!

می‌دانید یک سری چیزها هست که بهش افتخار می‌کنند ولی در واقع یک ننگ است!

مثلا فلان مسئول می‌آید می‌گوید ما چند واحد دیگر برای سامان‌دهی کارتن‌خواب‌ها احداث کردیم! این خبر خوب است ولی در عمقش که بروی فاجعه است یعنی کارتن‌خواب‌های ما زیادند و یا زیاد‌تر می‌شوند! در واقع اگر روزی گفتند آن واحدها را جمع آوری کردن به خاطر بی‌استفاده شدن باید خوشحال بود!

یا مثلا همین معاوضه یک اسرائیلی با هزار فلسطینی! یک معادله ساده است مثل ریال خودمان و دلار! ۱=۱۰۰۰ حالا شما  می‌گویید کدام با ارزش‌تر است؟!

خلاصه اینکه نکنید اقا جان یا یا اگر می‌کنید نگویید. عیب است، ضایع است.

 

نوشته شده در موضوع : روزمرگی. ۳ نظر »

با ده هم قبول می‌شوی!

پدر امسال زیاد به درس و مشق پسر گیر نمی‌داد..

قول معدل بالا و خرید دوچرخه داده بود..!

نوشته شده در موضوع : روزمرگی. بدون نظر »

غرقه

پول حلّال همه چیزه؛

حتی آدم رو تو خودش حل می‌کنه..!

پ.ن: و به قول ایشون: پول کثیف است، آن را به هیچ زخمی نباید زد.

نوشته شده در موضوع : روزمرگی. یک نظر »

فاصله بین دو جنگ، صلح نام دارد

صلح‌طلب‌ها سفیدند.

معمولا همین صلح‌طلب‌ها جنگ را آغاز می‌کنند،مانند شطرنج..!

نوشته شده در موضوع : روزمرگی. ۵ نظر »

رد

در برف باید رفتن؛

تا بدانی از کجا آمده‌ای..

نه اینکه راه را گم نکنی! خود را گم نکنی…

نوشته شده در موضوع : روزمرگی. بدون نظر »

شیخ خاموش ۶

زیادی که حرف بزنی، حرفت خریدار ندارد!

همان قانون عرضه و تقاضاست..!

نوشته شده در موضوع : روزمرگی. ۷ نظر »