پسری که پرنده‌ها رو دوست داشت

ظرف آب رو هر روز می‌ذاشتم پشت‌بوم؛

فرداش که حتی یه قطره هم آب تو ظرف نمونده بود با خوشحالی به مادرم می‌گفتم: تمام آب رو پرنده‌ها خوردن..! و مادرم فقط لبخند می‌زد؛

اون موقع نمی‌دونستم تبخیر یعنی چی.

۴۲ Responses to “پسری که پرنده‌ها رو دوست داشت”

  1. sepid می‌گه:

    akhey
    che dele kochiko pakiiiiiiiii,
    man ye chiz begam?dishab ta sob khabe shoma ro didam!!!!
    hamshahrie man bodin engar!vaghti fahmidam dashtam mimordam az zogh!!
    movafagh bashin

    پاسخ

  2. مهم اینه که از همون اول ، مرام و معرفت و دل رو میشناختی . گور بابای تبخیر .

    پاسخ

  3. نه آقا بلاخره دو تا نوک که میزدن تو این آبا دلشون خنک شه . کله تبخیر رو خر بکنه :D

    پاسخ

  4. khale3harfi می‌گه:

    مهم نیته بقیه اش مهم نیست …(آخی دلم واسه کمبود اطلاعاتمون سوخت … چقدر بچه ایم خنگیم اااا)

    پاسخ

  5. باکره می‌گه:

    منم قد تو که بودم خیلی چیزها رو نمیدونستم والان هم خیلی چیزها رو میدونم . کاش الان هم نمیدونستم .

    پاسخ

  6. خوارج می‌گه:

    یعنی از این سبدا که زیرش چوب میذارن و به چوب نخ وصل میکنند تا بِکِشندش و ….!!!! اهل اینا نبودی!؟

    پاسخ

    اسپایدرمرد پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۵م, ۱۳۸۹ ۹:۲۷ ب.ظ:

    @خوارج,
    :)) چرا دقیقا از همینا بودم ولی می‌گرفتم‌شون نازشون می‌کردم بعد ول می‌کردم :)

    پاسخ

  7. گودزیلا می‌گه:

    لذت بردم از خوندن نوشته هات
    ای وووول

    پاسخ

  8. Memorialist می‌گه:

    ما هنوز هم خیلی چیزا رو نمی دونیم ….

    پاسخ

  9. عماد می‌گه:

    الان می دونی تبخیر یعنی چی؟

    پاسخ

  10. شب گلک می‌گه:

    آخی چه مامانی خوبی …اگه مال ما بود احتمالا همون جا می زد توی ذوق بچه :)

    پاسخ

  11. سارا می‌گه:

    اتفاقی وب گردی میکردم که رسیدم به اینجا تاریخ پستت ۱۵ اردیبهشت روز تولد من بود چه روز مزخرفی….
    ربطی هم نداشت همین جوری گفتم یه کامنت بدم هههه

    پاسخ

  12. سارا می‌گه:

    البته پستت هم قشنگ بود

    پاسخ

  13. یاسمن می‌گه:

    خیلی بامزه مینویسید الان لینکتون میکنم

    پاسخ

  14. غزل می‌گه:

    سلام

    یه سوال دارم
    من میخواستم تو blogspot بلاگ بسازم
    ولی شماره موبایل میخواست برای تائید
    چیکار کنم؟
    راهی نیست؟

    پاسخ

  15. نگین می‌گه:

    سلام. من لذت میبرم از نوشتهاتون.اما باره اولیه که کامنت میزارم.بیشتر بنویسین خوشحال تر میشیم.

    پاسخ

  16. شیرخان می‌گه:

    سلام بر اسپایدرمرد عنکبوتی عزیز !
    قدیم ها اون طرف ها میومدی ! ما دو سال رفتیم ! تو دیگه نیومدی ! حالا ما اومدیم ! تو هم بیا !

    پاسخ

  17. همیشه می خونمت اکثرا خاموش

    خیلی این با حال بود

    لینکی

    پاسخ

  18. قدم عشق می‌گه:

    نگران نباش همان تبخیر هم آخرش آب را میرساند به پرنده ها

    پاسخ

  19. شوفر می‌گه:

    حالا تو کفتربازی؛
    یا اونا بچه بازن..؟

    پاسخ

  20. الهه می‌گه:

    پست شهر هنوز نفس می کشد… رو زده بودن تو ویژه نامه جیم (ضمیمه پنجشنبه های روزنامه خراسان) هفته پیش… زده بود برگرفته از وبلاگ حبیب!!! تو حبیبی؟!! یا اونا خالی بندن؟!!

    پاسخ

    اسپایدرمرد پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۹م, ۱۳۸۹ ۹:۳۲ ب.ظ:

    @الهه, نه والله! نه اسمم حبیبه نه دوستی دارم که اسمش حبیب باشه! شاید یکی به نام حبیب نقل قول کرده اونا هم از اونجا برداشتن!

    پاسخ

  21. به رسم خنده می‌گه:

    سلام دوست من ‎اسپایدر
    باشگاه پژوهشگران جوان یزد از کلیه دانشجویان و اساتید برای شرکت در این مسابقه وبلاگ نویسی ویژه دانشجویان و اساتیددعوت کرده و بنده وبلاگ حقیر خودمو در این مسابقه شرکت دادم و با توجه به وبلاگ گروهی امتیاز بیشتری داره از دوست من اسپایدر در خواست می کنیم در وبلاگ حقیر من نویسنده بشوند.ممنون

    پاسخ

  22. ناز ایل می‌گه:

    لبخندهای این جوری مادرانه یه وقتهایی برام غیر قابل درکه .واقعاً لازمه؟

    پاسخ

  23. جینا می‌گه:

    سلام
    آخی . یاد بچگی هیا خودم افتادم که با دادشم گنجیشگ می گرفتیم و به زور بهشون غذا می دادیم (رسما به زورا !) بعد هم به زور ولشون می کردیم و خیال می کریدم الان خیلی خوشحالن !!!!

    پاسخ

  24. BEN می‌گه:

    لبخند ها همیشه معنای جالبی دارند

    پاسخ

  25. سلام آقا. من از وقتی که توی پرشین بلاگ بودید مخاطب وبلاگتون بودم و کل آرشیوتون رو خوندم. بعد از این همه مدت این اولین بارمه که کامنت میذارم. الیته توی توییتر هم دنبال کننده هستم. خیلی خوشحال میشم اگه به وبم بیایید و کامنت بگذارید. دوست دارم نظرتون رو بدونم. من هم گاهی طنز میگذارم. اخرین مطلبم تحت عنوان “همه چی آرومه!” هست.

    پاسخ

  26. صبا می‌گه:

    خب مطمئن باش که خدا می فهمیده نیتت خیره ، پس فرض می کنیم که پرنده ها ی تشنه سیراب شدن با اون ظرفای آب و حتما تو نامه ی اعمالت کلی پرنده دارن دعات می کنن ! خدا بچه ها رو دوست داره ! چون اونجوری فکر می کنن که خدا می خواد نه با سیاست و تدبیر بعضی از این آدم گنده ها ، که واسم عجیبه جطور تا حالا خدا رو از آفرینش ما پشیمون نکردن !

    پاسخ

  27. azadeh می‌گه:

    من نمیدونم تبخیر یعنی‌ چی‌

    الان که پستت رو خوندم،خجالت کشیدم که چرا تا حالا به پرندها فکر نکردم.میرم یه ظرف آب بذارم رو پشت بوم

    پاسخ

  28. خوارج می‌گه:

    مهندس اسم کارتون اوون سگه “رکسیو” بود!!!!! نتونستم جلوی خودم رو بگیرم اینجا کامنت نذارم!

    پاسخ

  29. خوارج می‌گه:

    بعد این رکسیو مهر که میزد فیلمشو همچی قیچ قیچ میکرد که دلت ضعف میرفت!!!

    پاسخ

  30. serpico می‌گه:

    خدا وکیلی اون موقه ها که نمی دونستی درد چیه . با تیرکمون کنجشک نمی زدی؟

    پاسخ

  31. قدم عشق می‌گه:

    کامنتهای من چرا حذف میشن؟

    پاسخ

    اسپایدرمرد پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۳م, ۱۳۸۹ ۲:۴۳ ب.ظ:

    حذف نمی‌شن، وردپرس اونا رو اسپم تشخیص میده! احتمالا به خاطر ایمیلت.

    پاسخ

  32. آریانا می‌گه:

    آخـــــــــــــــی!کشته مرده ی این تفکرات پاک بچگونه ام :)

    پاسخ

Leave a Reply

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.