۳۵ متر جا

صاحب‌خونه اثاث‌های مرد رو ریخته بود تو کوچه؛

مرد به همه می‌گفت برای خونه تکونی اثاث‌ها رو اوردیم بیرون…

۲۷ Responses to “۳۵ متر جا”

  1. pesarebaleg می‌گه:

    می گفتی صبر می کرد آخر سال بهشون خونه های که ۸۵ روزه آماده میشه از طرف دولت بهشون می دادند

    پاسخ

  2. زودیاک می‌گه:

    یه پیشنهاد : کلا “توییتر من” رو انتقال بده وبلاگت! همینجا همه رو بنویس. مفید ترن!;)

    پاسخ

  3. خوارج می‌گه:

    به این میگن خانه تکانی با کار مضاعف!!!

    پاسخ

  4. vahit می‌گه:

    بله سال نو مبارک!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

    پاسخ

  5. AMD می‌گه:

    توی این زمانه برای کمی آبرو باید تن به هر دروغی داد حتی شاخدار …

    پاسخ

  6. آمادگی برخورد با هر مشکلی در هر زمانی
    دروغ مصلحتی همینه دیگه نه؟
    مینیمالی بود دلنشین :(

    پاسخ

  7. Memorialist می‌گه:

    و به برخی نیز می گفت : ” شب عیدی می خواستیم اثاث هامون رو نو کنیم واسه همین قدیمی ها رو ریختیم بیرون … “

    پاسخ

  8. haafez می‌گه:

    باید بخندیم یا گریه کنیم؟

    پاسخ

  9. حسام می‌گه:

    کسی چی بگه؟
    متن خیلی حال داد ولی محتوا بد جوری حالمان را گرفت.

    پاسخ

  10. فرزاد می‌گه:

    ( خصوصی )
    تو فوق العاده ایی پسر ، فقط احتمالاً بابات نمی تونه درکت کنه ، می دونی که اختلاف دیدگاه ، همین .

    پاسخ

  11. خودم می‌گه:

    فوق العاده می نویسید!
    این آخری هم که خوب عیدانه ای بود…حالمون بهم خورده بود از تبریکات و لبخندهای گوسفندی سال نو!

    پاسخ

  12. محمدرضا می‌گه:

    خیلی لوسی…بیمزه…حالا که چی مثلا؟!؟!؟
    بیا باز داره………شعر تلاوت میکنه

    پاسخ

  13. alafe harz می‌گه:

    سلام
    من خیلی وقته اینجارو میخونم.
    از مینی مال هایی که مینویسین خوشم میاد.
    تازگیا هم یه وبلاگ ساختم.
    من که لینکتون کردم.
    اگه اومدی دیدی و خوشت اومد ، خوشحال میشم تو لینکت باشم.
    اگه نه هم که بازم ما خواننده وبلاگت هستیم.
    کامنت دونیت پر باشه همیشه

    پاسخ

  14. یوری می‌گه:

    “همه ” ایستاده بودن و گریه میکردن و می گفتن از خوشحالی شب عید و خونه تکونی است .

    پاسخ

  15. با خبر شدی ؟ صاحبخانه ام من را شب عیدی گذاشت پشت درد ، قفل را عوض کرد ، جوابم را هم نداد. با خبر شدی ؟ دراز کشیده ام در جوب تا کسی من را نبیند . شاید صاحبخانه ام دلش به رحم آید ، شاید در را باز کند. خانه اش برای خودش ، میخواهم صاحبخانه ام باشد.

    پاسخ

  16. شیوا می‌گه:

    چهارشنبه آخر سال زنی و دیدم که چند جواهراتش و با بغضی که از شوهرش پنهان می کرد و رغبت ساختگی می فروخت تا کرایه خونه اش و پرداخت کنه .
    فکر کردم شاید اون جواهرات نکبت باشن باید از خونه بیرون ریخته شن تا دولت به خونه شون بیاد…

    پاسخ

  17. خانومه سیب می‌گه:

    شاید داستان هزاران مرد باشه …

    پاسخ

  18. شب گلک می‌گه:

    مینیمال غمگینی بود…غمگین و تلخ

    پاسخ

  19. صفا می‌گه:

    فیلم “بیست” از عبدالرضا کاهانی رو دیدین؟؟؟
    “حبیب رضائی” شبها رو صندلی پنج نفره یه اتوبوس می خوابه.
    اتوبوسی که شب از تهران حرکت میکنه وصبح به تهران میرسه.اجاره خونه هم شامی است که برای کمک راننده میاره…..داستان تکان دهنده ای از زندگی…همین نزدیکی ها..

    پاسخ

  20. کرگدن تنها می‌گه:

    و صاحب خانه ای که به خود می بالد؛ «بالأخره تاوان تأخیر ِ شان در پَرداخت اجاره را دادند».
    همه ی ما یک «سیّد رسول» می خواهیم، وای بَر ملّتی که به «سیّد رسول» محتاج باشد.

    پاسخ

  21. Ronalee می‌گه:

    Articles like these put the cnosmuer in the driver seat—very important.

    پاسخ

Leave a Reply

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.