یکی خودش رو زد به اون راه اون یکی هم زد به جاده 10 hours ago
بابام روزها رو گم کرده! الان براش 15 اسفنده رفته کلی دار و درخت گرفته اورده، بهم میگه تو که کشاورزی خوندی خوب بیل میزنی بیا اینا رو بکار! 10 hours ago
انگار همین دو ماه پیش عید بودا! چه زود گذشت 1 day ago
اورکا اورکا... بنگ بنگ.. اون زیاد میدونست! 1 day ago
سلام
من خیلی وقته اینجارو میخونم.
از مینی مال هایی که مینویسین خوشم میاد.
تازگیا هم یه وبلاگ ساختم.
من که لینکتون کردم.
اگه اومدی دیدی و خوشت اومد ، خوشحال میشم تو لینکت باشم.
اگه نه هم که بازم ما خواننده وبلاگت هستیم.
کامنت دونیت پر باشه همیشه
با خبر شدی ؟ صاحبخانه ام من را شب عیدی گذاشت پشت درد ، قفل را عوض کرد ، جوابم را هم نداد. با خبر شدی ؟ دراز کشیده ام در جوب تا کسی من را نبیند . شاید صاحبخانه ام دلش به رحم آید ، شاید در را باز کند. خانه اش برای خودش ، میخواهم صاحبخانه ام باشد.
چهارشنبه آخر سال زنی و دیدم که چند جواهراتش و با بغضی که از شوهرش پنهان می کرد و رغبت ساختگی می فروخت تا کرایه خونه اش و پرداخت کنه .
فکر کردم شاید اون جواهرات نکبت باشن باید از خونه بیرون ریخته شن تا دولت به خونه شون بیاد…
فیلم “بیست” از عبدالرضا کاهانی رو دیدین؟؟؟
“حبیب رضائی” شبها رو صندلی پنج نفره یه اتوبوس می خوابه.
اتوبوسی که شب از تهران حرکت میکنه وصبح به تهران میرسه.اجاره خونه هم شامی است که برای کمک راننده میاره…..داستان تکان دهنده ای از زندگی…همین نزدیکی ها..
و صاحب خانه ای که به خود می بالد؛ «بالأخره تاوان تأخیر ِ شان در پَرداخت اجاره را دادند».
همه ی ما یک «سیّد رسول» می خواهیم، وای بَر ملّتی که به «سیّد رسول» محتاج باشد.
می گفتی صبر می کرد آخر سال بهشون خونه های که ۸۵ روزه آماده میشه از طرف دولت بهشون می دادند
پاسخ
می شه لینکت شم؟!:(
پاسخ
یه پیشنهاد : کلا “توییتر من” رو انتقال بده وبلاگت! همینجا همه رو بنویس. مفید ترن!;)
پاسخ
مرسی.من رفتم بلاگر.:)
پاسخ
خوب که چی ؟
مسخره
پاسخ
به این میگن خانه تکانی با کار مضاعف!!!
پاسخ
بله سال نو مبارک!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
پاسخ
توی این زمانه برای کمی آبرو باید تن به هر دروغی داد حتی شاخدار …
پاسخ
آمادگی برخورد با هر مشکلی در هر زمانی
دروغ مصلحتی همینه دیگه نه؟
مینیمالی بود دلنشین :(
پاسخ
و به برخی نیز می گفت : ” شب عیدی می خواستیم اثاث هامون رو نو کنیم واسه همین قدیمی ها رو ریختیم بیرون … “
پاسخ
باید بخندیم یا گریه کنیم؟
پاسخ
کسی چی بگه؟
متن خیلی حال داد ولی محتوا بد جوری حالمان را گرفت.
پاسخ
( خصوصی )
تو فوق العاده ایی پسر ، فقط احتمالاً بابات نمی تونه درکت کنه ، می دونی که اختلاف دیدگاه ، همین .
پاسخ
سلام
پاسخ
فوق العاده می نویسید!
این آخری هم که خوب عیدانه ای بود…حالمون بهم خورده بود از تبریکات و لبخندهای گوسفندی سال نو!
پاسخ
خیلی لوسی…بیمزه…حالا که چی مثلا؟!؟!؟
بیا باز داره………شعر تلاوت میکنه
پاسخ
بتکون حاجی!
بتکون
پاسخ
سلام
من خیلی وقته اینجارو میخونم.
از مینی مال هایی که مینویسین خوشم میاد.
تازگیا هم یه وبلاگ ساختم.
من که لینکتون کردم.
اگه اومدی دیدی و خوشت اومد ، خوشحال میشم تو لینکت باشم.
اگه نه هم که بازم ما خواننده وبلاگت هستیم.
کامنت دونیت پر باشه همیشه
پاسخ
“همه ” ایستاده بودن و گریه میکردن و می گفتن از خوشحالی شب عید و خونه تکونی است .
پاسخ
با خبر شدی ؟ صاحبخانه ام من را شب عیدی گذاشت پشت درد ، قفل را عوض کرد ، جوابم را هم نداد. با خبر شدی ؟ دراز کشیده ام در جوب تا کسی من را نبیند . شاید صاحبخانه ام دلش به رحم آید ، شاید در را باز کند. خانه اش برای خودش ، میخواهم صاحبخانه ام باشد.
پاسخ
چه دلگیر…
پاسخ
چهارشنبه آخر سال زنی و دیدم که چند جواهراتش و با بغضی که از شوهرش پنهان می کرد و رغبت ساختگی می فروخت تا کرایه خونه اش و پرداخت کنه .
فکر کردم شاید اون جواهرات نکبت باشن باید از خونه بیرون ریخته شن تا دولت به خونه شون بیاد…
پاسخ
شاید داستان هزاران مرد باشه …
پاسخ
مینیمال غمگینی بود…غمگین و تلخ
پاسخ
فیلم “بیست” از عبدالرضا کاهانی رو دیدین؟؟؟
“حبیب رضائی” شبها رو صندلی پنج نفره یه اتوبوس می خوابه.
اتوبوسی که شب از تهران حرکت میکنه وصبح به تهران میرسه.اجاره خونه هم شامی است که برای کمک راننده میاره…..داستان تکان دهنده ای از زندگی…همین نزدیکی ها..
پاسخ
و صاحب خانه ای که به خود می بالد؛ «بالأخره تاوان تأخیر ِ شان در پَرداخت اجاره را دادند».
همه ی ما یک «سیّد رسول» می خواهیم، وای بَر ملّتی که به «سیّد رسول» محتاج باشد.
پاسخ
Articles like these put the cnosmuer in the driver seatvery important.
پاسخ