حلاج

انقدر با خدا صمیمی شد که داداش صداش می‌کرد؛

دارش زدند..!

۳۸ Responses to “حلاج”

  1. فرزانه می‌گه:

    آن یار کزو گشت سر دار بلند، جرمش این بود که اسرار هویدا می کرد

    پاسخ

  2. “خدا جوی و خدا گوی ساختند و یافتند و کشتند و نشناختند”

    این شرابی ست که بی واهمه در شیشه ی ماست
    ساختن چاره ی ما، سوختن اندیشه ی ماست
    چون نی ما قلم و ملک سخن بیشه ی ماست
    درد را چاره شدن خاصیت ریشه ی ماست
    تا فغان اره ما، آه و نوا تیشه ی ماست
    حرف حق گفتن و بر دار شدن پیشه ی ماست

    پاسخ

  3. بیش فعال می‌گه:

    متاسفانه خدا پسر خاله های زیادی دارد. پسرخاله های باغیرتی که حتی برادرش را هم تحمل نمی کنند.

    پاسخ

  4. آشنا می‌گه:

    کش ما با داداشمون صمیمی باشیم . . .
    . . . . . . .
    حلاج از اینکه به دار آویزان می شد، ناراحت نبود
    مردمی که او را از دست دادند باید ناراحت باشند

    پاسخ

  5. Mimimal می‌گه:

    خیلی بی معرفت بود که جلوی اعدامُ نگرفت.

    پاسخ

  6. تبسم می‌گه:

    حالا مطمئنی که خدا خودش از این حس خبر داشت؟
    شاید یه طرفه بوده این حس:(

    پاسخ

  7. Ary@n می‌گه:

    رابطه با خدا رو هم فیلتر می‌کنند

    پاسخ

  8. لوکی می‌گه:

    بسی خشنود شدیم از پست های مفهومیتان!

    پاسخ

  9. شازه می‌گه:

    بی جنبه بازی هم حدی داره دیگه !!

    پاسخ

  10. نمی‌دونم چرا یه چیز کاملن بی‌ربط با این بحث یادم اومد!

    به یارو میگن: آقا راسته که شما به خر میگین داداش؟
    میگه: آره داداش!

    پاسخ

    آشنا پاسخ در تاريخ مهر ۲۶م, ۱۳۸۸ ۹:۰۴ ب.ظ:

    @علی (ذهن ِ آشفته),

    سعی کن موضاعات بی ربط دیگه به ذهن مبارکتون نیاد.

    پاسخ

    علی (ذهن ِ آشفته) پاسخ در تاريخ مهر ۲۷م, ۱۳۸۸ ۱۲:۵۶ ق.ظ:

    @آشنا,

    دوست عزیز نادیده، اگه بخوام تلاشی در زمینه‌ی بی‌ربط یا باربطی بکنم، فکر کنم بهتر باشه اول ربط کامنت بی‌ربط خودم رو به شما متوجه بشم!
    چیزی که واضجه صاحب داشتن این وبلاگه. و چیزی که واضح‌تره حق صاحب وبلاگه در پاک کردن نظر بی‌ربط من. شما دقیقن کجای این قضیه ای؟

    پاسخ

    آشنا پاسخ در تاريخ مهر ۲۷م, ۱۳۸۸ ۳:۰۷ ب.ظ:

    @علی (ذهن ِ آشفته),

    به به ! چه آزادی اینجا موج می زنه !
    نچای داداش . . .

    پاسخ

  11. حلاج هم فکر کنم از قماش اتفاقات و افراد دست‌خورده‌ی تاریخ باشه. حس تصنع یا قهرمان‌سازی خلاف ئاقع دارم درباره‌اش!

    اما مفهوم پست بی نقصه. هرکی به خدا نزدیک بشه “پاداش” اش همینه انگار!

    پاسخ

  12. Calabros می‌گه:

    کمپین دفاع از حقوق زندانیان در آستانه اعدام نبود ینی؟

    پاسخ

  13. سوشیانس می‌گه:

    مگه نشنیدی داداش: “داداشا رو خیلی وقته کشتن داداش!”

    پاسخ

  14. اراکده می‌گه:

    دمش گرم. ودمت گرم.
    با یه نظریه اقتصادی به روزم

    پاسخ

  15. شهرام می‌گه:

    باز خوشبخت بود اون موقع بازداشتی ها رو فقط دار میزدن …
    دیگه بند و بساط باتوم و نوشابه باب نبود… اعتراف هم نمیگرفتن…ضرغامی هم هنوز تو تخم هم نبود!

    پاسخ

  16. خوارج می‌گه:

    تا جائیکه ما شنیدیم حلاج نگفت من داداش خدایم!
    گفت من خدایم!

    البته هر کسی به مقام فنای فی الله برسه اینجوری میشه نه اینکه حضرت حلاج ………. !!!!
    خوبه ننوشتی که پس از طی مراحل عرفان حلاج با خدا دست به دست شروع به خواندن آواز “” ما دو تا داداشیم ….. “”" کرد

    پاسخ

  17. mehdi می‌گه:

    چیه این روزا خیلی تو یاد خدایی

    پاسخ

  18. یه روزی اول کتابهامون نوشته بودند:
    “ذوبوا فی الخمینی کما ذاب هو فی الاسلام”

    پاسخ

  19. ziba می‌گه:

    سلام. نیروی تخیل سرشاری دارید شما.بهتون تبریک میگم.عجب صبری خدا دارد…شاد زی

    پاسخ

  20. سیب دو رنگ می‌گه:

    والا ما که کتاب عطار رو خوندیم داستانش یه جور دیگه بود !
    ولی به قلم اسپایدر که باشه یه چیز دیگست …
    خدا قوت داداش !

    پاسخ

  21. عمو کاوه می‌گه:

    باز هم گلی به جمالشان که دارش زدند!
    نبردندش کهریزک ازش اعتراف بگیرند! فکرش را بکن،
    اعترافات حلاج! ….
    خودش یک پست می‌شود!

    پاسخ

  22. صراحی می‌گه:

    کی بشه که شما را بر سر دار ببینیم

    پاسخ

  23. sinatheory می‌گه:

    به منم می گه جلمیخ
    یعنی منم آره؟
    یعنی الان که فیلترم آخرش اینه؟
    آره؟
    :|

    پاسخ

  24. مسیح بر کوه زیتون می‌گه:

    تیترتو نخونده بودم میخواستم بگم حلاج که دیدم نوشتی… .

    پاسخ

  25. اووووف!
    یعنی قرار است ک….ن ما بگذارند پس.
    ما که فحشش هم می دهیم گاه گاهی

    پاسخ

  26. tenkai می‌گه:

    این بیت به ذهنم رسید:
    هر که را اسرار حق آموختند/ مهر کردند و دهانش دوختند

    پاسخ

  27. داستانک می‌گه:

    ما ترک ها وقتی عصبانی میشیم
    خودی گریبه نمی شناسیم!!!

    پاسخ

  28. sanaz می‌گه:

    همیشه فکر میکردم اهل عرفان افشای راز نمیکنند ،واقعا در عجبم چرا او را “حلاج الاسرار “میگفتند،او که او که گوش عالم را کر کرده بود از بس فریادمی زد”الحق،انا الحق”!

    پاسخ

  29. قطره باران می‌گه:

    همیشه وقتی یکی با بقیه فرق داره اون بقیه نمی تونن تحملش کنن….مثه خیلی از دانشمندها که به دست کلیسا سوزانده شدن…

    پاسخ

  30. گفت ان یار گزو گشت سر دار بلند
    جرمش این بود خدا را دادا صدا می کرد!

    پاسخ

    farnaz پاسخ در تاريخ دی ۱۷م, ۱۳۸۸ ۱۲:۵۶ ب.ظ:

    :D

    پاسخ

Leave a Reply

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.