شما یادتون نمیاد یه زمان بود بوفه مدارس به جای ذرت مکزیکی، گندم شادونه میفروختن! دیگه مدارس غیرانتفاعی بالا شهر نخودچی کیشمیش بود نهایت 10 minutes ago
شما یادتون نمیاد وقتی یه بچه رو تو پنج تا کوچه اونورتر میزدی، یه ساعت بعد با مادرش جلوی خونه شما بود! انقدر روابط نزدیک بود 13 minutes ago
شما یادتون نمیاد یه زمان بود هر چی میخواستیم میرفتیم از بقالی محل میخریدیم، دو سه ماه بعد بابامون میرفت حساب میکرد. 18 minutes ago
فقط تو ایران قحطی مجری هست که وقتی مجری سرما میخوره باز میارنش تو برنامه؟ یا بقیه جاها هم قحطیه؟ 8 hours ago
اگه برای رفتگر محل زحمت نمیشد از پشت بوم میپریدم وسط آسفالت کوچه 1 day ago
تنها درغگوها میگویند که دلم برات میسوزه..! 1 day ago
مزیدی هم یه پست نوشته نشونه سواد رو سایتهای اغتشاشگر معرفی کرده! 2 days ago
خدایا چی میشه همین الان جبرئیل بیاد جلوم و سوییچ یه مزدا 3 رو بده بهم بعد حتی اقرا و اینا هم نخواد که بگم و پر بکشه بره! 2 days ago
آدمهای موفق تازه از جایی شروع میکنند که دیگران تمام کردهاند 2 days ago
-آقازاده وبلاگ دارند؟ +نخیر! ولی پشت در توالت عمومی مینویسند گهگاهی! 2 days ago
اینایی که میان تو کامنتدونی وبلاگ شما یه کامنت در حد یک پست اون هم بیارتباط با پست شما مینویسن، همونایی هستن که پشت در توالت عمومی مینویسن 2 days ago
من هشدارم میدم نسبت به زمانی که این قشر جوان زنهای راننده، پیر بشن! یا واویلا 2 days ago
سال 2012 همه دنیا خراب میشه و تنها محموت و دختربچه 16 ساله کاشف انرژی هستهای زنده میمونن که تو زیرزمین خونه همون دختره قایم شده بودن! 2 days ago
“خدا جوی و خدا گوی ساختند و یافتند و کشتند و نشناختند”
این شرابی ست که بی واهمه در شیشه ی ماست
ساختن چاره ی ما، سوختن اندیشه ی ماست
چون نی ما قلم و ملک سخن بیشه ی ماست
درد را چاره شدن خاصیت ریشه ی ماست
تا فغان اره ما، آه و نوا تیشه ی ماست
حرف حق گفتن و بر دار شدن پیشه ی ماست
دوست عزیز نادیده، اگه بخوام تلاشی در زمینهی بیربط یا باربطی بکنم، فکر کنم بهتر باشه اول ربط کامنت بیربط خودم رو به شما متوجه بشم!
چیزی که واضجه صاحب داشتن این وبلاگه. و چیزی که واضحتره حق صاحب وبلاگه در پاک کردن نظر بیربط من. شما دقیقن کجای این قضیه ای؟
تا جائیکه ما شنیدیم حلاج نگفت من داداش خدایم!
گفت من خدایم!
البته هر کسی به مقام فنای فی الله برسه اینجوری میشه نه اینکه حضرت حلاج ………. !!!!
خوبه ننوشتی که پس از طی مراحل عرفان حلاج با خدا دست به دست شروع به خواندن آواز “” ما دو تا داداشیم ….. “”" کرد
همیشه فکر میکردم اهل عرفان افشای راز نمیکنند ،واقعا در عجبم چرا او را “حلاج الاسرار “میگفتند،او که او که گوش عالم را کر کرده بود از بس فریادمی زد”الحق،انا الحق”!
آن یار کزو گشت سر دار بلند، جرمش این بود که اسرار هویدا می کرد
پاسخ
“خدا جوی و خدا گوی ساختند و یافتند و کشتند و نشناختند”
این شرابی ست که بی واهمه در شیشه ی ماست
ساختن چاره ی ما، سوختن اندیشه ی ماست
چون نی ما قلم و ملک سخن بیشه ی ماست
درد را چاره شدن خاصیت ریشه ی ماست
تا فغان اره ما، آه و نوا تیشه ی ماست
حرف حق گفتن و بر دار شدن پیشه ی ماست
پاسخ
را داداشش کمکش نکرد؟
پاسخ
متاسفانه خدا پسر خاله های زیادی دارد. پسرخاله های باغیرتی که حتی برادرش را هم تحمل نمی کنند.
پاسخ
کش ما با داداشمون صمیمی باشیم . . .
. . . . . . .
حلاج از اینکه به دار آویزان می شد، ناراحت نبود
مردمی که او را از دست دادند باید ناراحت باشند
پاسخ
خیلی بی معرفت بود که جلوی اعدامُ نگرفت.
پاسخ
حالا مطمئنی که خدا خودش از این حس خبر داشت؟
شاید یه طرفه بوده این حس:(
پاسخ
رابطه با خدا رو هم فیلتر میکنند
پاسخ
بسی خشنود شدیم از پست های مفهومیتان!
پاسخ
بی جنبه بازی هم حدی داره دیگه !!
پاسخ
نمیدونم چرا یه چیز کاملن بیربط با این بحث یادم اومد!
به یارو میگن: آقا راسته که شما به خر میگین داداش؟
میگه: آره داداش!
پاسخ
آشنا پاسخ در تاريخ مهر ۲۶م, ۱۳۸۸ ۹:۰۴ ب.ظ:
@علی (ذهن ِ آشفته),
سعی کن موضاعات بی ربط دیگه به ذهن مبارکتون نیاد.
پاسخ
علی (ذهن ِ آشفته) پاسخ در تاريخ مهر ۲۷م, ۱۳۸۸ ۱۲:۵۶ ق.ظ:
@آشنا,
دوست عزیز نادیده، اگه بخوام تلاشی در زمینهی بیربط یا باربطی بکنم، فکر کنم بهتر باشه اول ربط کامنت بیربط خودم رو به شما متوجه بشم!
چیزی که واضجه صاحب داشتن این وبلاگه. و چیزی که واضحتره حق صاحب وبلاگه در پاک کردن نظر بیربط من. شما دقیقن کجای این قضیه ای؟
پاسخ
آشنا پاسخ در تاريخ مهر ۲۷م, ۱۳۸۸ ۳:۰۷ ب.ظ:
@علی (ذهن ِ آشفته),
به به ! چه آزادی اینجا موج می زنه !
نچای داداش . . .
پاسخ
حلاج هم فکر کنم از قماش اتفاقات و افراد دستخوردهی تاریخ باشه. حس تصنع یا قهرمانسازی خلاف ئاقع دارم دربارهاش!
اما مفهوم پست بی نقصه. هرکی به خدا نزدیک بشه “پاداش” اش همینه انگار!
پاسخ
و این است مطلق بودن!!!!!
پاسخ
کمپین دفاع از حقوق زندانیان در آستانه اعدام نبود ینی؟
پاسخ
مگه نشنیدی داداش: “داداشا رو خیلی وقته کشتن داداش!”
پاسخ
دمش گرم. ودمت گرم.
با یه نظریه اقتصادی به روزم
پاسخ
باز خوشبخت بود اون موقع بازداشتی ها رو فقط دار میزدن …
دیگه بند و بساط باتوم و نوشابه باب نبود… اعتراف هم نمیگرفتن…ضرغامی هم هنوز تو تخم هم نبود!
پاسخ
خدایش بیامرزآد
پاسخ
تا جائیکه ما شنیدیم حلاج نگفت من داداش خدایم!
گفت من خدایم!
البته هر کسی به مقام فنای فی الله برسه اینجوری میشه نه اینکه حضرت حلاج ………. !!!!
خوبه ننوشتی که پس از طی مراحل عرفان حلاج با خدا دست به دست شروع به خواندن آواز “” ما دو تا داداشیم ….. “”" کرد
پاسخ
چیه این روزا خیلی تو یاد خدایی
پاسخ
یه روزی اول کتابهامون نوشته بودند:
“ذوبوا فی الخمینی کما ذاب هو فی الاسلام”
پاسخ
سلام. نیروی تخیل سرشاری دارید شما.بهتون تبریک میگم.عجب صبری خدا دارد…شاد زی
پاسخ
والا ما که کتاب عطار رو خوندیم داستانش یه جور دیگه بود !
ولی به قلم اسپایدر که باشه یه چیز دیگست …
خدا قوت داداش !
پاسخ
باز هم گلی به جمالشان که دارش زدند!
نبردندش کهریزک ازش اعتراف بگیرند! فکرش را بکن،
اعترافات حلاج! ….
خودش یک پست میشود!
پاسخ
کی بشه که شما را بر سر دار ببینیم
پاسخ
به منم می گه جلمیخ
یعنی منم آره؟
یعنی الان که فیلترم آخرش اینه؟
آره؟
:|
پاسخ
تیترتو نخونده بودم میخواستم بگم حلاج که دیدم نوشتی… .
پاسخ
اووووف!
یعنی قرار است ک….ن ما بگذارند پس.
ما که فحشش هم می دهیم گاه گاهی
پاسخ
این بیت به ذهنم رسید:
هر که را اسرار حق آموختند/ مهر کردند و دهانش دوختند
پاسخ
ما ترک ها وقتی عصبانی میشیم
خودی گریبه نمی شناسیم!!!
پاسخ
همیشه فکر میکردم اهل عرفان افشای راز نمیکنند ،واقعا در عجبم چرا او را “حلاج الاسرار “میگفتند،او که او که گوش عالم را کر کرده بود از بس فریادمی زد”الحق،انا الحق”!
پاسخ
همیشه وقتی یکی با بقیه فرق داره اون بقیه نمی تونن تحملش کنن….مثه خیلی از دانشمندها که به دست کلیسا سوزانده شدن…
پاسخ
گفت ان یار گزو گشت سر دار بلند
جرمش این بود خدا را دادا صدا می کرد!
پاسخ
farnaz پاسخ در تاريخ دی ۱۷م, ۱۳۸۸ ۱۲:۵۶ ب.ظ:
:D
پاسخ
واقعا !
پاسخ