این چنین مردمی هستیم

از اول ماه رمضان پدرم از ساعت ۶ به بعد خلقیاتش عوض می‌شود، یعنی چیزی شبیه به کلیسا در قرون وسطی ! نباید از چهارمتریش رد شوم، به پر و پاچه‌ام می‌پیچید و من را که بر خلاف قدم، کوتاه‌ترین دیوار را در خانواده دارم مورد عنایت قرار می‌دهد..

پدر گرامی را ویار حلیم در برگرفته بود – خب آدم روزه‌دار است دیگر ویار می‌کند گاهی- خوشبختانه روزه قدرت لگد زدن را موقتا از او گرفته و تنها با طعنه و لحن صدا مرا به زور برای خرید حلیم به بیرون هدایت می‌کند و غرهای من نیز هیچ شفقتی در دلش ظاهر نمی‌کند و مادر هم جای حمایت، لیست خریدش را بارم می‌کند.

آقای حلیم‌فروش کسب و کارش گویا خوب است آنقدر که صف بسته می‌شود جلوی مغازه‌اش. خدا را شکر قیمت حلیم همان کیلویی دو هزار تومان پارسال ثابت مانده ولی در عوض همان دو رشته گوشت پارسال هم در آن نخواهیم دید! سه هزار تومان را می‌دهم می‌گویم همه‌اش را حلیم بده، ظرف یکبار مصرفش را بر می‌دارد و پُرش می‌کند و یک ثانیه‌ای روی ترازو می‌گذارد و بر میدارد و اندازه دو قاشق به آن حلیم اضافه می‌کند و تحویل می‌دهد.

سر راه به بقالی محل می‌رسم می‌روم برای لیست خرید مادر. لیست را به آقای فروشنده می‌دهم تا خودش جمع و جورش کند. من هم از فرصت استفاده می‌کنم و ظرف حلیم را روی ترازو می‌گذارم، ترازو تقریبا عدد ۱ کیلو و ۲۵۰ گرم را نشان می‌دهد در حالی که باید ۱ کیلو و ۵۰۰ گرم را نشان دهد و این یعنی آقای حلیم فروش ۲۵۰ گرم حلیم معادل چهارصد تومان در پاچه بنده فرو نموده‌اند. با خودم فکر می‌کنم فرصت خوبی است تا عقده‌های ناشی از گیرهای پدر را بر سر آقای حلیم فروش خالی کنم! به آقای بقال می‌گویم لیست اینجا باشد می‌روم و برمی‌گردم.

به حلیم فروشی می‌رسم، همچنان صف است، این‌بار بدون نوبت به جلو می‌روم و می‌گویم: آقا شما به من ۴۰۰ تومان کم حلیم داده‌اید! آقای حلیم فروش عصبانی می‌شود من هم ابروهایم را در هم می‌کشم تا در نظرش کم نیاورم، – حیف بزرگ شده‌ام و باید خودم فحش بدهم! بچه که بودم اینجور مواقع پدر را بر سر صحنه حاضر می‌کردم تا زحمت فحش را او بکشد – کار به فحش نمی‌کشد، گویی آقای حلیم فروش هم روزه هستند و عذر شرعی دارند برای فحش دادن! از سیبیلش می‌شد فهمید که زیر بار دوباره وزن کردن حلیم نخواهد رفت، برای همین تمام بگو مگوها به جایی نمی‌رسد و در آخر آقای حلیم فروش با عصبانیت می‌گوید چقدر داده‌ای؟ می‌گویم سه هزار تومان، ظرف حلیم را بر می‌دارد و همان مبلغ را از دخل بیرون آورده و به سویم پرتاب می‌کند و می‌گوید خوش‌ آمدی.. پولم را بر می‌دارم و از صف بیرون می‌آیم. به جز من هیچ‌کس از صف بیرون نمی‌آید و آقایی که پشت سر من بود دست در جیبش می‌کند و می‌گوید: لطفا یک کیلو…

۷۳ Responses to “این چنین مردمی هستیم”

  1. دختر ابی می‌گه:

    وای باورم نمی شه بالاخره تونستم کامنت بزارم
    خوب من خیلی وقته به شما سر می زنم
    نمی دونم چرا هیچ وقت نتونستم کامندونی شما رو باز کنم لینکتون کردم و همیشه هم بهتون سر می زنم موفق باشید همیشه

    پاسخ

  2. افیون می‌گه:

    ما اگه یکم پشت هم بودیم…نه تورممون انقدر بود نه حکومتمون این بود…!

    پاسخ

  3. دختر حاجی می‌گه:

    تازه شک نکن هر کی تو اون صف بوده سر افطار داشته میگفته یارو خیلی مزخرف بود.مرتیکه ی کنس واسه چهرصد تومن چه کارا که نکرد(چپ چپ چرا نیگا میکنی مگه من گفتم؟! اونا گفتن) !
    عیبی نداره ! حلیم که نخوردی ولی روزه ی کلی از آدما مال تو شد !
    آخه گفتن اگه غیبت کسی رو بکنی روزه ت مال طرف میشه !
    (به همین سادگی به همین خوشمزگی !

    برو خوش باش! یه ماه روزه ی امسالت که تلافی شد کلی هم قضای روزه ادا کردی !

    پاسخ

  4. مهیب می‌گه:

    دیدی بابات حق داره ؟ ، عرضه ی خریدن یه کاسه حلیم هم نداشتی !

    پاسخ

  5. miss.hidden می‌گه:

    بله ..هستیم و بودیم و شاید خواهیم بود !

    پاسخ

  6. شاهین آزاد می‌گه:

    خوش بحال حلیم فروش که فکر می کند فحش روزه را باطل می کند و کم فروشی نه … خاک بر سر مردمانی که فکر می کنند اگر مورد ظلم واقع شوند روزه شان باطل نمیشود …
    افراط کاری همین نتیجه اش است …
    باز جای شکرش باقیست که آدمهایی مثل تو پیدا می شوند که خلق کم فروشان عوضی را تنگ کنند …

    پاسخ

  7. samo می‌گه:

    ملت ما کلن همینن!هیچ وقتم انگار نمی خوان درست بشن!غمت نباشه!
    اینا هرچی رو گرون می کنن به جای اینکه مردم ما اعتراض کنن می رن کیلو کیلو می خرن گرون تر نشه یه وقت!واقعا خسته نباشیم!

    پاسخ

  8. اسما می‌گه:

    انصافا خوب توصیف کردین این ملتو…..عالی بود….

    پاسخ

  9. مژگان می‌گه:

    این جور موقع ها به خودم میگم یعنی واقعا مجبوریم؟
    واقعا مجبوریم تحمل کنیم؟
    اگه هستیم چرا واقعا؟
    اگه نیستیم چرا سکوت؟چرا تحمل؟
    اعصاب نداریم؟
    حوصله نداریم؟
    زورشو نداریم؟
    پولشو نداریم؟
    حقشو نداریم؟
    شاید عدلشو نداریم

    پاسخ

  10. tenkai می‌گه:

    آه از این جماعت احمق…آه…
    تا حالا فکر میکردم قدت کوتاهه، چون پستهات شبیه پستهای آدمای قد کوتاهه :دی

    پاسخ

  11. دکتر فاوست می‌گه:

    دقیقا.
    ولی همه جا همینند. تو یک قسمت از سریال south park این رفتار این بار در ورژن آمریکاییش به تمسخر گرفته شد. اسم اون قسمت هم The Entity بود.

    پاسخ

  12. سعید می‌گه:

    اخ…
    خیلی قشنگ بود. یه سوال، شماها چرا خودتونو مقید کردین به کوتاه نوشتن؟ وقتی می شه بلندتر نوشت و به این خوبی. به نظر من این یه جور تعصبه.


    هیچ قید و تعصبی در کار نیست. فقط مراعات احوال دیگرانه! خود من هم زیاد حوصله خوندن پست‌های بلند رو ندارم.

    پاسخ

  13. Jumper می‌گه:

    راه چاره؟
    فحشش بدیم؟ بزنیمش؟ به بابامون گیر بدیم؟ بیخیالش شیم؟‌مثل الان پولمون رو پس بگیریم بریم؟ یا از اول خودت رو به بدحالی برنی و رفتن به همچین جاهایی رو بپیچونی؟
    راه سی ساله رو که نمیشه به این زودی برگشت؟ میشه؟؟

    -راه آخر، بدترین راهه، که ما اکثراً انجام میدیم: پاک کردن صورت مسئله…

    پاسخ

  14. آناهید می‌گه:

    یعنی اگه بابات بهت گیر نده جلوی نامردی و بی انصافی
    بقیه سکوت می کنی ؟!! اعتراض فقط واسه خالی کردن عقده هاست ؟!
    تازه آقای حلیم فروش عزیز ۵۰۰ تومن کرده بوده تو پاچتون :دی

    پاسخ

  15. متین می‌گه:

    والله منم تو این ماه رمضون تنها فرقی که کردم این بود که موهامو دادم تو !
    گول میزنیم خودمونو دیگه !
    ولی به وقتش برسه خوب بلدیم دیگرون رو ارشاد کنیم و جانماز آب بکشیم .

    پاسخ

  16. خوارج می‌گه:

    حضرت مرد عنکبوت!!
    گویا عمری رو در دنیای مجازی و جملات قصار گذرونده بودید!!!
    و این جبر پدری باعث خیر شد
    تا معظم له انشاء نیز مرقوم بفرمایید.
    قدر پدرهای اخمو و قرقرو و گیربازار را بدانید که معمولا فرزندان صبور و معقولتری خواهند داشت!!!

    پاسخ

  17. دوست می‌گه:

    واقعا بی زبونی مردم آدم رو کلافه می کنه!

    پاسخ

  18. دوست می‌گه:

    راستی حلیم باباتون چی؟

    از اونجایی که یک پدر گرسنه در حد یک شیر گرسنه خطرناکه و نمی‌شود با هیچ منطقی مجابش کنی، مقادیر زیادی مسافت پیموده و از یه جا دیگه تهیه کردم.

    پاسخ

  19. panjare می‌گه:

    اولا ۵۰۰ تومان بهت کم داده البته نکنه اون دو قاشق اخرو ۱۰۰ تومان حساب کردی !!! بهرحال گفتم که گفته باشم !! و در ثانی خوب کاری کردی که اعتراض کردی .. باید که گفت و گفت و گفت تا هم بگویند تا همه بخواهن خواسته هاشان را …فقط جواب باباتو چی دادی ؟؟!!!

    پاسخ

  20. فائزه می‌گه:

    آه اسپایدر مرد عزیز
    این گوشه ای از این جامعه ی در مرداب فرو رفته ست
    وقتی بقیه دیدن که کم فروشه به خریدن ازش ادامه دادن اونجا باید به حال اون مردم گریست
    به جال خودمون باید گریست
    و البته یه نمه هم باید شکر کرد که چون تویی هنوز هست که بره مچ متقلبو بگیره
    آه ازونایی که رفتن مچ متقلب اصلی رو بگیرن و چپوندنشون زیر خاک
    راستی دوست عزیز
    پرشین بلاگ هم فیلتر شد

    پاسخ

  21. من می‌گه:

    من در چنین شرایطی عصبانیتم چند برابر میشه
    یعنی اگر ببینم همه با روی خوش پذیرای حرف زورن، برای ایستادن تو روی طرف مصمم تر میشم
    می خوام بگم اگر کسی با آدم همراهی کنه یه جر قوت قلبه
    خفقان نمی گیری
    بغض خفه ات نمی کنه

    پاسخ

  22. مرتضی می‌گه:

    بابای منم همیشه اینطوریه

    پاسخ

  23. راستش دلم می‌خواد به همه‌ی اونایی که پشت سر تو بودن و این قضیه رو دیدن و باز هم حلیم خریدن فحش بدم، اما باز پیش خودم که قاضی میشم می‌بینم تضمینی نیست اگه خودم بودم شجاعت از صف خارج شدن رو می‌داشتم.
    دغدغه‌هات همیشه برام جالبه. بنویس که خوب می‌نویسی. بنویس و مراعات حال کسی رو نکن بابت طول مطالب. کسی خواننده‌ها رو مجبور نکرده بخونن. تو هم پولی بابت نوشتن دریافت نمی‌کنی که خودت رو تا این حد مسئول بدونی.
    در ضمن، پرسپولیس هم سوراخه!

    پاسخ

  24. مودیبا می‌گه:

    از خرید حلیم باز ماندی! …. لیست خرید مادر چه شد؟

    پاسخ

  25. ghalam می‌گه:

    در در زمانه ای که اگر دست من در جیب تو و دست تو در جیب من نباشد شب را سیر نخواهیم خوابید هیچ چیز غریب نیست!
    مخصوصا که همه سردم دارای مملکت که معلوم الحال اند!

    پاسخ

  26. بیش فعال می‌گه:

    میدونی، اگه تو این مملکت کسی اعتراض بلد بود هیچوقت وعضمون این نبود.

    پاسخ

  27. FBodi می‌گه:

    از این اتفاقات برای من هم زیاد افتاده!
    پول تاکسی موقعی که تاکسی ها سرخود نرخ می برن بالا
    صف نون
    پمپ بنزین
    مغازه های گرون فروش
    اینجاست که وقتی من انتقاد می کنم یا می گم ملت بی خایه ان،به خیلی ها بر میخوره :-|
    یه سوال! اینایی که توی صف بودن مگر غیر از ماها هستن؟ مگه مردم رو کی تشکیل میده؟

    پاسخ

  28. اومده بودم بگم پرشین بلاگ فیلتر شده، دیدم خودت زودتر توییتش کردی.
    متنت هم طولانی بود، کاش توش دعوا و کتک کاری و فحش و لگد میزاشتی تا روح آشفته و زخمی ما، کمی سرگرم بشه.
    میگم اگه فردا هم قرار بشه بری حلیم بگیری، چیکار میکنی؟!

    پاسخ

  29. سینا می‌گه:

    دیگه عادت کردیم به اینکه از هر چیزی یه مقداری بکنن تو پاچمون!!
    هیچ کس هم به روی خودش نمیاره

    پاسخ

  30. حسین می‌گه:

    salam be khed mate aghay spider mard mikhastam begam man web shomaro doostdaram age zahmati nemishe be webe manam sar bezanid va nazar ham bedid be onvan yadegari

    tashakor az didar shoma

    پاسخ

  31. حسین می‌گه:

    merc dadash bem sar zadi mitooni doostay khoobi bashim va mano az tanhay darbiari va beshi dovomin dosti ze dar kol donya daram


    معمولا دوست دارم اولین باشم..

    پاسخ

  32. کدئین می‌گه:

    ازت انتظار دارم بیای نمره بدی، نمیدونم چرا!
    این پیامو خصوصی برای یه عده خاص فرستادم
    مرسی

    پاسخ

  33. Hossein می‌گه:

    من ۲۱ سالمه گاهی تحمل بابامو ندارم. هنوز هم به بزرگ شدنم امید دارم. اما انگار تا ۵ سال دیگه هم امیدی نیست…

    پاسخ

  34. goalpesar می‌گه:

    من فکر می‌کنم روزه فقط یک بهونست تو دست‌های ما مردم این چنین برای توجیه کج خلقی‌هامون.

    پاسخ

  35. شاپرک می‌گه:

    تا بوده همین بوده.
    از ماست که بر ماست.

    پاسخ

  36. ادامه اش رو هم می گفتی
    که پدر گرامی په بلایی ….بیب بیب بیب!

    پاسخ

  37. بی نام می‌گه:

    بهتر بود بگی آن چنان مردمی هستیم که ……………

    پاسخ

  38. Mimimal می‌گه:

    کاملا درسته این بزرگترین مشکل ما ست

    پاسخ

  39. دانشجو بودیم از نوع شهرستانی . شب بود . من بودم و چند نفر دیگه از دوستان دانشجوی همشهری که قصد رفتن به ولایت کرده بودیم. ترمینال غرب بسته بود و اتوبوسی بیرون ترمینال بود که شاگردش با صدای بلند مقصد اتوبوس که شهر محل سکونت ما بود رو اعلام می کرد.
    سوار شدیم.
    اتوبوس بعد از ساعتی پر شد. خانواده و زن و مردو بچه و مجردو متاهل .
    اتوبوس که پر شد شاگرد برای گرفتن کرایه ها اومد. قاعدتا اون وقت شب بلیطی در کار نبود. ما تقریبا ً آخرای اتوبوس بودیم.
    شاگرد از جلو شروع کرد به گرفتن کرایه ها و می دیدیم که همه دست می کنن تو جیبشون و پولو می دن . ما کرایه هامونو اماده کردیم تا تا طرف اومد. حسابشو بذاریم کف دستش.
    به ما که رسید پرسیدیم نفری چند ؟
    گفت : فلان تومن.
    ما گفتیم : ما همیشه بصار تومن می دیم شما داری زیاد می گیری.
    از ما اصرار و از شاگرد انکار.
    ما هم بلند شدیم و ساک هامونو برداشتیم . پنج نفر بودیم.
    حرکت کردیم که پیاده شیم. که یهو پشت سری های ما هم ساکاشونو برداشتن. جلویی ها هم اعتراض می کردن که پول ما رو بدید . نزدیک در رسیده بودیم که راننده به شاگردش گفت : همونی که اینا می گن رو بگیر. غائله رو ختم کن. حتمی پیش خودش حساب کرده بود که اگه پیاده شیم دوباره باید یکی د وساعتی صبر کنه تا مسافر بیاد و داد اونایی که از مدت ها پیش سوار شدن در میاد و اوضاع خراب تر می شه.
    برگشتیم سر جاهامون در حالیکه احساس خوبی از این اتحاد بهمون دست داده بود. بالاخره جوون بودیم و به این چیزا دلخوش.

    پاسخ

  40. چرا باید همه کارهایمان شعار شود !

    از اینکه قاطی جماعت باشم متنفرم

    از اینکه به کسی ناسزا بگم متنفرم

    از اینکه ساده انگاشته شوم هم متنفرم

    تا کی باید دینداریمان در حده حرف و روزه و گشنگی باشد !!!

    پاسخ

  41. الان هر کی کامنتم رو بخونه می گه عجب شعارهای آبداری داد !

    آره ، شاید گاهی خواب زده می شوم ! ولی نمی دانی چه مزه ای می دهد ، قسم به چشمانت که داری می خونی …

    پاسخ

  42. Jozeph می‌گه:

    یک از هزار و هزارها…

    پاسخ

  43. 1imeslehame می‌گه:

    شاید چون از روزه گرفتن فقط نخورنش رو یاد گرفتیم و یادمون رفته روزه قرار بوده نتایج دیگه ای هم داشته باشه

    پاسخ

  44. haafez می‌گه:

    inja irane azize delam,ino hichvaght faramush nakon

    پاسخ

  45. بهاره می‌گه:

    نمی دونم چی به سرمون آمده اما مدت هاست که انفعال شده جزو شخصیت جمعی ما، اگه یکی تو نونوایی اعتراض کنه یا مطب دکتر یا یک اداره دولتی بقه هم با اینکه می دونن حق با اونه یا اصن حق خودشونه سکوت می کنن. کم کم انگار باید ما ها شروع کنیم.

    پاسخ

  46. قطره باران می‌گه:

    خیلی خوبه که روت شد بری از حقت دفاع کنی…اگه همه مردم می تونستن از حقوقشون دفاع کنن این قدر گرون فروشی کم فروشی و نامردی نبود…حیف که اکثر مردم مثه منن و در این جور مواقع گنگ میشن.
    راستی جواب باباتو چی دادی؟ خودتو حلیم نکرد؟؟؟

    پاسخ

  47. Manjoon می‌گه:

    منم دقیقا باهات موافقم. موضوع اینه که وقتی‌ آدم همچین برخوردهایی با این افراد می‌کنه، بقیه فکر می‌کنن از سر گدا بازیه، در حالی‌ که من به شدت عقیده دارم هر چیزی قانون و قیمتی داره. اگر عادت بدیم فقط خودمون ضرر می‌کنیم.

    پاسخ

  48. ح.ف. می‌گه:

    خوب یعنی اون پول تو رو پرت کرد، تو هم ظرف حلیم رو پرت نکردی؟!

    پاسخ

  49. مونا می‌گه:

    طعنه و لحن صدا که بدتر از لگد و کتکه !

    پاسخ

  50. درسا تیتان می‌گه:

    اعتراض دارم!
    حلیم شده است کیلویی ۲ هزار و پونصد تومان البته در محله خودمان، چند وقت پیش که به سمت و سوی بالا شهر رفتم و حلیم گرفتم ۳ هزار تومان بود، اعتراض دارم برادر، اعتراض!

    پاسخ

  51. منورالفکر می‌گه:

    و بعد از آن پدری که به محض دست خالی دیدنت تا میتواند بارت می کند…

    پاسخ

  52. ivanof می‌گه:

    ناراحتم . هم برا این اتفاق هم برا اینکه نمی دونم اگه تو صف بودم چیکار می کردم .ولی دمت گرم بخاطر این حرکت …

    پاسخ

  53. شازه می‌گه:

    دمت گرم جلوی این آدم ها نباید کم آورد چون بعدا توی دلشون میگن عجب گلابی بود !!! منم توی ماه رمضون دچار همچین مشکلی هستم منتها به جای حلیم نون بربری معضل منه !!!! واقعا درکت می کنم !!!

    پاسخ

  54. منم میخواستم بپرسم که آیا بدون حلیم برگشتید خونه (!) که دیدم پاسخ دادید.

    بذار یک اعترافی بکنم. منم خودم رو یک لحظه گذاشتم جای کسانی که تو اون صف بودند. فکر نمی کنم اگه منم اونجا بودم از صف خارج میشدم. خیلی ناراحت شدم که مثل اونا هستم.

    مطمئنم بیشتر این دوستانی که کامنت گذاشتن و از شما دفاع کردن (البته حق با شما بود) اگه در اون صف بودن از جاشون تکون نمیخوردن!

    پاسخ

  55. cmdcenter می‌گه:

    بعد از ناآرامی های اخیر داشتیم کم کم به این مردم امیدوار می شدیم…

    پاسخ

  56. cmdcenter می‌گه:

    البته ناگفته نمونه که خودم هم جزو این مردم هستم و زیاد فرقی باهاشون ندارم :)

    پاسخ

  57. سمانه می‌گه:

    خب واقعا حال آدم گرفته می‌شه اینجور وقتا، ولی همین‌که دهنشو نبسته و جلوی کم‌فروش قد علم کرده به نوعی خودش ته دلِ ادم ایجادِ رضایت می‌کنه.

    پاسخ

  58. medusa می‌گه:

    عادت کردیم….عادت کردن چیز بدیه….

    پاسخ

  59. خوشم اومد. هر کی نه حوصله اشو داره که از این کارا کنه نه جراتشو.
    ولی به نظر میرسه تو جفتشو داری.

    پاسخ

  60. سلام متاسفانه ما مردم ایران فقط فکر خودمونیم و همینه که هیچوقت به هدفمون نمیرسیم اگه شکممون سیر باشه نمیگیم گرسنه ای هم هست اگه پولدار باشیم نمیگیم جیبهای خالی ای هم هست اگه سواره باشیم نمیگیم پیاده ای هم هست و همینه که به هدفمون نمیرسیم و این حکومت نکبتی خوارمون کرده

    پاسخ

  61. امیر علی می‌گه:

    اگه بابات هم اندازه ما تو رو می شناخت همیشه بهت افتخار می کرد .

    پاسخ

  62. iman می‌گه:

    عزیز مملکت اسلامیه.چی فکر کردی تو!

    پاسخ

  63. Calabros می‌گه:

    فکر کنم اگه بریم بشینیم ببینیم “چه مردمی نیستیم؟” به پاسخ های کوتاهتری برسیم

    پاسخ

  64. جینا می‌گه:

    سلام. شبیه این اتفاق بارها برای خودم اتفاق افتاده. و همیشه مردمی که در دور و اطرافم بودن مثل دسته کور و کر و لال ها رفتار کردن ! تازه گاهی نصیحتم هم کردن که مثلا ” ول کن ، این روزا همه اعصاباشون خورده یا اینکه ارزششو نداره و این حرفا !”
    خلاصه اینکه با تمام وجودم معنی این جمله رو درک می کنم که می گه :”از ماست که بر ماست !”

    پاسخ

  65. مهشید می‌گه:

    سلام عجب وبلاگ خوبی داریدمن تقاضادارم اسم سایت من را دردوستان وبلاگ قرار بده ومنو خبرکن تا شمارو هم من لینک کنم
    ::بیاتوفقط بخند::
    http://www.far30sms.ir
    ..
    ..
    منتظرم

    پاسخ

  66. وهم سبزرنگ می‌گه:

    یک چیزی بگوییم ما…؟!
    فکر کنم عده ی کثیری از این افراد کامنت نویس هم (که اینجا سخنان نغز تحویلتان می دهند) اگر در آن صف بودند نهایت کاری که می کردند نگاه محبت آمیز به شما بود…
    خلاصه که بله، اینچنین مردمی هستیم…

    پاسخ

  67. زهرا می‌گه:

    حالگیری بود …
    ولی راست می گی … همینه.

    پاسخ

  68. Judy می‌گه:

    آخ دقیقا ! این اخلاق کاسب جماعت ایرانی در هیچ جای دنیا تغییر نمی کنه ! من رفتم یه شیرینی بخرم از مغازه ایرانی طرف می گه الان کار دارم نمی تونم جواب بدم ! با یه لحت مزخرف ! یکی نیست بگه مگه کارت شیرینی فروختن نیسسسسسستتتتتتت؟؟؟؟

    پاسخ

  69. سامان می‌گه:

    من مشکل اصلی رو تو اون چیزی میبینم که باعث شد اون حلیمو خودت دوباره وزن کنی! واقعا چرا باید دوباره وزن کنیم؟ در واقع این چنین مردمی هستیم!!!

    پاسخ

  70. Leo می‌گه:

    بدیش اینه که بری خونه هم کسی بابت این حرکت شرافتمندانه از شما حمایت نخواهد کرد ! بلکه بابت نبود حلیم دعوا می شوید !!!

    حالا بقاله یهو لیستتو نندازه دور و بعد لبخندت بزنه ؛ شانسه !!!!

    من گاها بابت اینکه بعضی ها بدجنسیه ممکنه رو انجام نمی دن ازشون تشکر می کنم !! [بماند که ناراحت می شن گاها !]

    پاسخ

Leave a Reply

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.