نیمه شب از تخت تک نفرهاش پایین آمد، از میز کنار تخت فندک و پاکت سیگارش را برداشت. آخرین نخ سیگار را از پاکت بیرون آورد و به گوشه لبش گذاشت،فندک را زد، نور فندک قاب عکس دو نفره بالای تختش را روشن کرده بود، چند ثانیهای به آن خیره شد بود تا اینکه دیگر فندک گازی نداشت و قاب عکس هم در تاریکی محو شد. حالا نور آتش سیگار تنها منبع نور اتاق بود. کورمال کورمال به سمت میز رفت، چراغ مطالعه را روشن کرد، پر نورتر از همیشه به نظر میرسید. نگاهی به ساعت رومیزیاش انداخت که ثانیه شمار آن ایستاده بود و انگار به او زل زده بود. بر روی صندلی نشست. دود سیگار از پیشانیاش بالا میرفت و در لابهلای موهای جوگندمیاش مخفی میشد. عینکی که شیشهاش ترک خورده بود را به چشم زد و کاغذ را زیر دستش چرخاند، خودکار را جیبش بیرون آورد و از سمت راست کاغذ شروع به نوشتن کرد. صدای نقطه گذاشتن، تنها صدایی بود که از در اتاق میپیچید. دو خط نوشته بود که خودکار از نوشتن ایستاد، با خود گفت: “اه! این هم تموم شد” و سرش را بر میز گذاشت و دیگر برنداشت. سیگار هم چنان دود میکرد که لامپ چراغ مطالعه با یک نوسان سوخت. سیگار هم دو دقیقه بعد تمام شده بود.
…نفسش هم برید!
پاسخ
نتیجه اخلاقی
همیشه تو خونه یک پاکت سیکار اضافی قاییم کن
پاسخ
همه چیز رو به زوال است جز نگاه چشمان آن دیگری از درون قاب عکس
پ.ن. چه حالی میده این زبان فارسی که زن و مرد بودن نه تو افعال مشخصه نه تو ضمایر!
پاسخ
همه چیز رو به زواله جز داستان اون قاب عکس دو نفره بالای سرش
پاسخ
تازه به جمع خواننده هاتون پیوستم.
موفق باشید
فرصت شد به دیدارم بیا….
پاسخ
باریکلا، احسنت…
پاسخ
khodaro shokr dastan tamoom shod vagarna shahede dasto pa zadane mard dar asare khafegi va tamam shodane oxygen boodim:D
پاسخ
صادقانه بگویم : نفهمیدم .
پاسخ
خب تو که اونجا بودی یه کاری براش میکردی!
پاسخ
چقد تاریک بود. دلم گرفت. شما الگویی از اینا ننویس.
پاسخ
چه ….
کی بردم تموم شد! اینارو هم با دست نوشتم!!
پاسخ
من که اینو دارم واست پست می کنم چون اینترنتم تموم شد، امیدوارم برسه به دستت
پاسخ
امیدواریش اینکه شب هم رو به زوال بود…
پاسخ
بسیار زیبا بود..
راستی راستی هم همینجوره ها…
پاسخ
همه چیز پیوسته در حال زوال و احیاست. حتی در هر صدم ثانیه
پاسخ
سلام
مهم نیست چون شب هم رو به زواله. می گذره و فردا صبح می ره فندکش رو پر می کنه، یه پاکت سیگار دیگه می خره. لامپ چراغ مطالعه رو هم عوض می کنه. یه خودکار جدید می خره و باتری ساعت رو هم عوض می کنه.
پاسخ
این هرمونهای مردونه رو خوب اومدی :)))
پاسخ
راستی
نظرم همونطور که پیداس، در مورد پست قبل ه
گفتم که پیدا تر بشه
:دی
پاسخ
سلام
لینکتون کردم تا مطالب جالبتونو بخونم .
پایدار باشید.
پاسخ
سلام.هم مینیمال هات رو پیگیزی می کنم هم توئیتر.خیلی جالب و قشنگ و با حال می نویسی!خدا واسه اهل وب گردی و اللاف های وب و نت سال های سال حفظ کنه!
خوشا به حالت خدمت رفتی!!!(این رو برای خالی نبودن عریضه گفتم!)
پاسخ
مینیمالت طولانی شد این دفعه :دی
پاسخ
مخلصیم
با اجازتون عضو تویتر شدیم، میخواستم لطف کنی و یه کم در موردش توضیح بدی، اینکه چه جوری میشه باهاش کار کرد یا چه طور میتونم نوشتههای توُی تویترم رو بزار توُ وبلاگم.
ممنونم از لطفت…
پاسخ
نمی دونم قبلا هم تو وبلاگت کامنت گذاشتم یا نه . ولی مینیمال هات رو می خوندم . البته امیدوارم کامنت گذاشتنم رو دیگه تعبیر به عاشق شدن نکنی ((: . داستان کوتاهت خیلی قشنگ بود . ولی حیف که زیادی سیاه بود
پاسخ
درود دوستان
از تارنگار من بدبخت هم دیدن کنید
پاسخ
سلام.خواندم.پر از تنها ی بود
پاسخ
ملخک یک بار جستی
ملخک دوبار جستی
اخر بدستی
پستهای بعدی کارشناسی عمل می کنیم
پاسخ
این صفحه رو خوندم، جاب و با انگیزه ای، ولی یه چیزی برام جالب شده، اونم اینکه این روزا مینیمال نویسی مد شده، داستانی نویسی کم.
پاسخ
احساس نمی کنی باید یه حرفی، یه چیزی، داستانی، لطیفه ای و … بگی؟
پاسخ
گاهی با انتخاب بد عنوان ، ارزش کار قشنگتو از بین میبری
پاسخ