جمعهها هم که سگ رو میزدی بیرون نمیرفت مجبور بودیم مینشستیم پای قصه ظهر جمعه رادیو 2 hours ago
یادتون نمیاد، زیر جلد مشمایی کتابها یه ته خودکار بیک مینداختیم بعد روی جلد دروازه میکشیدم و با سه ضرب باید اون ته خودکار رو میزدیم تو گل 2 hours ago
و من دلم میخواهد برهنه بخوابم زیر اسمان
تا که شب آرام آرام رویم را بپوشاند با ملحفه ای از ابر و برف
تا بدانم که کسی نگران است مبادا که من
از خواب بیدار شوم
aajaaaaab…ke intor
shaaer ham boodi
پاسخ
نمیدانستیم شاعر هستید و هایکو می سرایید حضرت اسپایدر ….
بسی لذت بردیم …
پاسخ
تعبیر خیلی قشنگ و دل نشینی بود… “در زیر ملحفهای از برف…!”
پاسخ
خوب الان میخوای منم تایید کنم شاعر بودنتو یا بزنم تو ذوقت؟ :دی
برق ذوقو تو چشای عنکبوتیت میشه دیدا مثل چی ذوق کردی ;;)
پاسخ
کاشف به عمل اومد ظاهرا این شعر هایکو به سبک “یوکی یوسامو” هست :))
خدایی باید تو ویکیپدیا به عنوان یکی از پیشگامان هایکو لینک بشه :دی
پاسخ
یعنی چی ؟ یعنی چند وقت دیگه فیلم اینام در میاد ؟
پاسخ
اون وقت بهار که شد کلی بچه از سر و کولشون بالا میره ! اسم همه شونم میذارن شکوفه !!
پاسخ
میبینم که اینجا همه از طبع لطیفت تعجب کردن تا نظر درباره ی پستت…خب منم متعاقبا تعجب میکنم!
پاسخ
می میرن که این طوری از سرما:(
از وقتی که پسورد گذاشتی اسپایدر خیلی از چشمم افتاده وبلاگت. D:
پاسخ
کامنت شماره ی هفت زیبایی داری
بگو به وبلاگ منم سر بزنه !
پاسخ
زیر برف عریان باید رفت!
پاسخ
ما که نمی دونیم
.
.
()
پاسخ
طبیعتو دیگه وارد این بازی های پیچیده نکن
پاسخ
آقا این دخترا زمستون نمیشه هیچ وقت براشون؟
البته اکثرا هیکل ها این قدر گه که همون زمستون نشه بهتره!
پاسخ
چه زیبا.
پاسخ
یالله، آقا خدا خیرت بده،
اگر دوست داشتی بگو لینکت کنیم
یاهـــــــــــو
پاسخ
و من همچنان مانده ام
پاسخ
لباساشونو دادن به اون بچه هایی که دندوناشون از سرما داره میخوره بهم!
تا شاید اونا هم شاهد بهاری دیگه باشن!
پاسخ
و من دلم میخواهد برهنه بخوابم زیر اسمان
تا که شب آرام آرام رویم را بپوشاند با ملحفه ای از ابر و برف
تا بدانم که کسی نگران است مبادا که من
از خواب بیدار شوم
پاسخ