پرنده رهگذر به پرنده داخل قفس گفت: میخواهی جای من باشی؟
پرنده داخل قفس گفت: نه! من آزادانه در قفس زندگی میکنم و تو در آزادی در اسارت تکهای نان هستی..!
مرتبط: حسرت خطر
پ.ن۱: کسی نمیداند، شاید پرنده رهگذر آنقدر بر روی قفس نشست تا صاحب قفس او را گرفت و درون قفس انداخت.
دنیا برعکس شده.
پاسخ
بیچاره ازادی که وجود خارجی نداره
پاسخ
هر کی بریزه شادونه فکر میکنیم خدامونه
پاسخ
ارتباط این و حسرت خطر از نوع تناقضیه. احتمالا این پرنده جدیده همون قناری قبلیه نیست. اگر هم که همونه سر عقل اومده.
پاسخ
اسپایدر جانم! تو دیگه چرا فـیـلــتر شدی؟! دیدم وبلاگت باز نمیشه الان که تو گوگل ریدر دیدمت!!
راستی با فیدبرنر هم آشنا شدم!! دارم راه میفتما!!
پاسخ
حسرت خطرت من رو یاد کاریکلماتورهای پرویز شاپور انداخت …
پاسخ
اونی که تو قفس بوده درویش بوده؟
پاسخ
خوب اولین کاری که تناقضات این دو تا پست می کنن اینه که آدم رو به گا میده در حد اینکه باید واسه هضمش سنگدون داشته باشی :|
پاسخ
زاهد قفسی….دی
پاسخ
مخلصیم…
پاسخ
آقا, منو گرفت, دمت گرم و سرت خوش باد ~
پاسخ
شدیدا موافقم!
پاسخ
خیلی عالیه اسپایدر مرد عالی بود
پاسخ
فرم وبلاگ شما کلا به هم ریخته یا فقط برای من اینطوریه؟
پاسخ
ولی من ترجیح می دم اسیر نون باشم تا اسیر ادما!!!
پاسخ
دومی خالی بسته … خواسته ضایع نشه … یه چیزایی تو مایه حفظ آبرو دیگه
پاسخ
اسیر ِ تن و تن ِ اسیر…
(یه مدتیه به من سر نمیزنین نه؟)
پاسخ
نظر ناز ما اینه که هر دوتاوشون خرن در قالب پرنده… یکیشون که مفت خوری می کنه اون یکی ام که کون گشاده!
پاسخ
اسپایدر مرد میگی نگو اپم خوب اپم دیگه نظر هم که دادم می یای
پاسخ
دو دنیای متمم هم.
از نظر پرنده در قفس، میله های قفس تمام دنیای پرنده رهگذر را در برگرفته اند.
پاسخ
دو دید متفاوت به زندگی.
براستی کدام از این دو پرنده آزادند؟
پاسخ
چشمها را باید شست!
.
.
.
اسیر بلاگتیم
پاسخ
رهایی نیست ممکن از قفس مرغ ترا هرگز
ز بوی گل اگر قانع به آب و دانه خواهی شد
پاسخ
وای از اونی که هم اسیر قفسه و هم نون مثل ما!!!!!!!!!
پاسخ
هر که نان از عمل خویش خورد منت حاتم طایی نخورد!!!!
شعرش خوب یادم نیست…
پاسخ