آخر شاهنامه

وقتی کلاغه رفت خونه بخت مطمئن شد که دیگه هیچ وقت به خونه اش نمیرسه..!

Posted in داستان. RSS. Trackback.

۱۸ Responses to “آخر شاهنامه”

  1. diisignotis می‌گه:

    پ معلومه خیلی وخ پیش رفته خونه بخت الان دیگه هر کی می ره مطمئنه که بازم به خونش می رسه D:

    پاسخ

  2. ریحان می‌گه:

    البته اون کلاغه خودش کلی خوش شانس بوده که لا اقل به خونه ی بخت رسیده!!!

    پاسخ

  3. horizon می‌گه:

    آدرس کلاغه رو بده میخوام رمز موفقییتشو بپرسم !

    پاسخ

  4. myminimals می‌گه:

    کلا نه تنها کلاغا،آدما هم همینطورین

    پاسخ

  5. اصولا خونه بخت را با …خونه باید جابه جا کنی! اون وقت در اون صورته که به خونش نمیرسه.

    پاسخ

  6. Jozeph می‌گه:

    منم آدرس این بخت اینا رو میخوام

    پاسخ

  7. ووهومن می‌گه:

    خب … مهم نیست که بخونه ش می رسه یا نه … مهم اینه که با لباس سیاه رفته بخونه بخت …

    پاسخ

  8. رضا عظیمی می‌گه:

    خوب آدم یا خونه بخته یا خونه خودش دیگه !

    پاسخ

  9. به خونش رسیده اتفاقن ..خونه بخت همون خونه ش بوده دیگه.. وگرنه که اصلا دنبالش نمی گشت . تو دنبال خونت می گردی؟ البته تو کلاغ نیستی درک نمی کنی ..

    پاسخ

  10. tookaa می‌گه:

    خوشا به حالش… پرسیاه نوک بال چپش ، زیر سر شما ..!

    پاسخ

  11. میای اونورا یه نظر هم بذار محض رضای خدا و بنده اش!!
    بعد کلاغه بیخود کرده بخواد خونه ی بخت و به مقصد یه خونه ی دیگه ترک کنه.چه معنی؟؟؟؟

    پاسخ

  12. the-eleven می‌گه:

    من یه بار رفتم بیت آخر شاهنامه رو خوندم ! یه چیز معمولی بود ! خوش نبود زیاد ! کلاغه هم میگه قار قار !

    پاسخ

Leave a Reply

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.